محل تبلیغات شما

مدیریت و اخلاق



 

آدمها شبیه لیوانند

ظرفیت هایی مشخص دارند.

بعضی به اندازه استکان،بعضی فنجان ، بعضی هم

 یک لیوانبزرگ،،،

وقتی بیش از ظرفیت لیوان در آن آب بریزی، سرریز

 میشود،خیس می شوی،

حتی گاهی که در اوج بدشانسی باشی و در لیوان به جایآب ،

شربتی چیزی را زیادی ریخته باشی وسرریز شده باشد 

،لکه اش تا ابد بر روی لباستمی ماند!

آدمها مثل لیوان می مانند .

ظرفیت هایی مشخص دارند .

لطفا قبل از ریختن مهر و عطوفت در پیمانه های وجودیشان،

ظرفیتشان را بسنج.

به اندازه محبت کن.

اگر این کار را نکنی ،

اگر زیادی محبت کنی،

اگر سر ریز شدند و محبت بالا آوردند ،

باد الکی به غبغب انداختند و پیراهن احساست را لکهدار کردند ،

فقط از خودت و عملکرد خودت عصبانی باش،

نه از آدمها که شبیه لیوانند.

 

 

 

 

مدیریت و اخلاق

https://t.me/javidinejad



من که نابینا هستم،

شما بینایان را پند می‌دهم:

از چشمان خود آنچنان بهره بگیرید که گویى

 فردا به‌یکبارهکور خواهید شد.

موسیقی نهفته در صداها،

نغمه‌ی پرندگان و آهنگ نوازندگان را

آنگونه گوش دهید،

گویی فردا به‌یکباره کر خواهید شد.

آنچه را می‌خواهید، چنان لمس کنید،

گویی فردا به‌یکباره لامسه‌ی خود را از دست خواهیدداد.

رایحه‌ی گل‌ها را ببوئید

و هر لقمه را چنان مزه مزه کنید،

گویی فردا به‌یکباره شامه و ذائقه‌ی خود را از کف می‌دهید.

 

هلن کلر

 

 

مدیریت و اخلاق

https://t.me/javidinejad



 

توانایی زندگی در لحظه اکنون و داشتن رضایت خاطر در

 لحظه ی حال را بسیاری از مردم ندارند.

وقتی در حال خوردن سوپ هستید، به دسر فکر نکنید.

وقتی در حال خواندن کتاب هستید، دقت کنید، ببینید 

افکار شما کجا هستند.

هنگام مسافرت به جای اینکه فکر کنید هنگام برگشتن

 بهخانه چه کارهایی باید انجام شود، در همان مسافرت باشید.

اجازه ندهید لحظه اکنون که غیر قابل وصف است از دستبرود

همه دارایی شما لحظه حال است.

 

وین دایر

 

 

 

مدیریت و اخلاق

https://t.me/javidinejad




 

سه ‌اصل برای حفظ سلامتی روان :

سازمان جهانی بهداشت که هدف خود را دستیابی به عالیترین

 سطح ممکن بهداشت برای همه مردم تعیین کرده، در اساسنامه

 خود در تعریف سلامت می‌گوید:منظور از سلامت، حالت رفاه 

کامل جسمانی، روانی و اجتماعی است، نه صرفا فقدان بیماری

 یا علیلی.» براساس این تعریف، فردی دارای سلامت روان

 است که: توانمندی‌های خود رابشناسد و توانایی مقابله 

با استرس‌های روزمره را داشته باشد و به شکل مفید و موثری

 در جامعه مشارکت و فعالیت داشته باشد

 هر چند براساستعریف سازمان جهانی بهداشت، منظور از

 سلامت فقط بیمار نبودن نیست اما هیچ راهکاریدرباره اینکه 

چگونه می‌توان در تمام زمینه‌های جسمانی، روانی و اجتماعی 

رفاه را بهدست آورد، ارائه نشده است. البته پژوهشگران و محققان 

در هر دو میدان؛ یعنی بهداشتجسم و بهداشت روان، گام‌های 

جدی برداشته‌اند.

اگر بخواهیم تعریفی سخت‌گیرانه برای روان سالم مطرحکنیم 

باید فردی را در نظر بگیریم که از هر نظر هیچ‌گونه مشکلی نداشته 

باشد و درشرایطی هم که در معرض استرس‌های گوناگون قرار 

می‌گیرد حتی به‌طور موقت، دچار مشکلنشود. چنین افرادی علاوه

 بر اینکه از کیفیت زندگی خوبی برخوردارند و به خوبی زندگی 

می‌کنند، باید به سایر افراد در داشتن زندگی خوب کمک ‌کنند

 درحالی که در جامعهامروزی، کمتر کسی را می‌توان یافت 

که با این تعریف، روان سالمی داشته باشد. بیشترافراد در برخورد 

با مسایل روزمره زندگی، علاوه بر اینکه مشکلاتی با شدت‌های 

مختلفرا تجربه می‌کنند، دچار استرس‌ نیز می‌شوند. برخی از 

این مشکلات، زودگذر هستند وبرخی نقشی ماندگار‌تر دارند.

اول: آرامش

بدون تردید آرامش اولین شرط روان سالم است و در سایهآن

 می‌توان به شکل متعادلی به سایر امور زندگی و پیشرفت هم 

رسید. البته منظور ازآرامش، آرامش نسبی و نداشتن دغدغه‌های 

متعدد و‌گاه فلج‌کننده است. البته در دنیایامروز، هیچ‌کس بدون 

دغدغه و گرفتاری نیست اما نکته مهم این است که فرد بتواند به

 درستی شرایط را ارزیابی و برای رفع و کاهش این نگرانی‌ها

 اقدام کند و در صورتی همکه مشکلات قابل‌ حل نیستند به‌گونه‌ای

 با آن‌ها کنار بیاید، نه اینکه گرفتاری‌ها،عملکرد و زندگی او را تحت‌تاثیر

 قرار بدهند و باعث سلب آرامشش شوند.

دوم: مدیریت هیجان

از دیگر ویژگی‌های مهم سلامت روان، توانایی کنترل وبروز مناسب 

احساسات و هیجان‌ها است. بروز احساسات باید به‌گونه‌ای باشد که 

از یکطرف فرد نخواهد احساس‌هایش را سرکوب کند و از طرف 

دیگر، مهارگسیخته آن‌ها را بروزندهد. همچنین انتظار می‌رود ذهن

 سالم بتواند محیط پیرامون خود را به‌درستی ادراککند. انسان به

 کمک حواس پنجگانه، جهان را درک می‌کند، درکی که با واقعیت

 بیرونیهماهنگ است؛ چیزی نه بیشتر و نه کمتر از آن. ممکن است

 تعجب کنید و بپرسید مگر ممکناست ادراک‌ها با واقعیت همخوان

 نباشند؟ بله! در برخی شرایط بیمارگونه، ممکن استفرد درکی درست

 از عالم خارج نداشته باشد، برای مثال صدایی بشنود یا چیزی ببیند که

 وجود خارجی ندارد. البته این موضوع در صورتی غیرطبیعی خواهد بود 

که این مسالهتکرار شود و بیش از یکی، دو بار اتفاق بیفتد.

سوم: شناخت

یکی دیگر از خصوصیات ذهن سالم، شناخت است. منظور ازشناخت، 

مجموعه‌ای از توانایی‌های مغز شامل هوشیاری، توجه و تمرکز، 

حافظه، زبانو. است که هر فردی با توجه به شرایط خود از آن بهره‌مند

 است. سالم بودن اینتوانایی‌ها تامین‌کننده و نشانگر بخشی از سلامت

 روان ما هستند.

شاید در این نوشته همه خصوصیات یک روان سالم بیاننشده 

باشد اما به بخشی از مهم‌ترین خصوصیات آن اشاره شده است.

 همه توانایی‌ها وخصوصیات گفته شده خود را به صورت یک نماد 

بیرونی و عینی بروز می‌دهند که آنرفتار» است. بررسی رفتار، 

عینی‌ترین روشی است که با ارزیابی آن می‌توان دربارهسلامت 

روان افراد اظهارنظر کرد بنابراین داشتن رفتاری متناسب با شرایط

 پیرامونی ازاصلی ترین خصوصیت‌های نشانگر سلامت روانی افراد 

است. شاید به همین دلیل است کهعلوم رفتاری همواره در

 کنار روان‌پزشکی و سلامت روان به عنوان علمی ذکر می‌شود که

 تلاش می‌کند با شناخت بهتر ذهن و مغز به سمت بهبود کیفیت 

زندگی و ارتقای سلامتحرکت کند.

 



 

تسویه حساب کردن با گذشته، به این معناست که ما باید 

هرگونه کار ناتمام در رابطه با هر شخص، پروژه یا فعالیتی

 را که با آن درگیر بوده‌ایمبه سرانجام برسانیم.

ما نمیتوانیم زندگی جدید خود را روی ستون‌های سست

 گذشته؛ کارهای ناتمام؛ قراردادهای لغو شده و کلا

 مسائل حل نشده بنا کنیم.

اگر بدون حل مسائل مربوط به گذشته، یا اتمام کارهای 

ناتمام بخواهیم به سمت آینده حرکت کنیم، به احتمال زیاد 

دوباره خود را در همانگذشته و با همان شرایط پیدا خواهیم کرد.

 

 دبی فورد

بهترین سال زندگی شما



دنیا به زن های مقاوم نیاز دارد.

زن هایی که بی توجه به محیط پیرامونشان، سرزنده و پرانرژی هستند.

زن هایی که از گفتن حقیقت،

بیان اعتقاداتشان، نمیترسند.

زن هایی که سرشار از استعداد، عاطفه و مهربانی اند.خودشان 

را با مردها مقایسه نمیکنند، با سایر زن ها هم نمیجنگند. 

بلکه همه انسان هارا همان طور که هستند میببنند و همواره

 در جستجوی زندگی بهتر و عشق پایدار هستند.



 

به کودک خود کمک به دیگران را نیاموز . 

بلکه بیاموزکه سخاوت جزئی از وجود انسان است.

او را از جهنم نترسان. 

ذات او را پاک پرورش بده.

وعده بهشت به او نده. 

به او بیاموز خوب بودن لازمهانسانیت هست.

او را نترسان. 

به اوشجاعت رو به رو شدن بده.

او را منع نکن. 

به سوی زیباییها وخوبیها سوق بده.

مغزش را محدود نکن با اندیشه هایت. 

به او اندیشیدن یادبده.

نگو انسان موجود برتر است. 

بیاموز که هر موجودی باهرشکل وشرایطی 

به اندازه انسان حق زندگی دارد.

از ثروتمند و فقیر برایش نگو. 

به او بیاموز ارزشانسانها به وجود درونی هرکسی است.

راحتی را برایش فراهم نکن. 

به او بیاموز سختیها همجزئی از زندگی اند.

خدا را برایش ترسیم نکن. 

بگذار او خودش خدایش رابشناسد.

او را محدود به قاعده و قانون نکن. 

به او بیاموزبهترین را کشف کند.

اورا از بدیها نترسان. 

به او بیاموز خوبی و مهربانیرا.

کودکت را با شکوه پرورش بده.

 تا در آینده باشکوه زندگیکند



 

 

پنج قورباغه در یک برکه زندگی می کردند ، یک قورباغهتصمیم 

گرفت بپرد .

سؤال :

چه تعداد قورباغه باقی می ماند؟

جواب : پنج عدد!

چرا؟ چون تصمیم گرفتن، انجام دادن نیست

نکته : تفاوت برنده با بازنده در عمل و بی عملی است .هرگاه کسی 

طرحی را ارائه کند ، می بینید که ده نفری قبل از او به این طرح فکر

 کردهاند، اما فقط به آن فکر کرده اند .

آلفرد موفتا



 

 

مولانا

 

عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو

خوب و بد می گذرد وای به حال من و تو

قرعه امروز به نام من و فردا دگری

می خورد تیر اجل بر پر و بال من و تو

مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی

گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو

هر مرد شتربان اویس قرنی نیست

هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست

هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد

هر احمد و محمود رسول مدنی نیست

بر مرده دلان پند مده خویش میازار

زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست

جایی که برادر به برادر نکند رحم

بیگانه برای تو برادر شدنی نییست

مولانا



 

تفاوت انسان و آدم:

 

 

 

آدمها زندگی میکنند

 

انسانها زیبا زندگی میکنند

 

آدمها میشنوند

 

انسانها گوش میدهند

 

آدمها میبینند

 

انسانها عاشقانه نگاه میکنند

 

آدمها درفکرخودشان هستند

 

انسانها به دیگران هم فکرمیکنند

 

آدمها میخواهند شاد باشند

 

انسانها میخواهند شاد کنند

 

آدمها به ظاهریکدیگر مینگرند

 

انسانها به سیرت وباطن یکدیگر

 

آدمها اسم اشرف مخلوقات را دارند

 

انسانها اعمال اشرف مخلوقات را انجام میدهند

 

آدمها انتخاب کرده اند که آدم بمانند

 

انسانها تغییرکردن راپذیرفته اند

 

تا انسان شوند

 

آدمها میتوانند انسان شوند

 

انسانها درابتدا آدم بودند

 

آدمها آدم اند

 

انسانها انسان

 

اما

 

آدمها و انسانها هر دو حق انتخاب دارند

 

اینکه آدم باشند یا انسان.

 

انتخاب با خودشان است.

 

نیاز نیست انسان بزرگی باشیم، انسان بودن خود نهایت بزرگیست.

 



 

تاثیر ریلکسیشن بر افراد مضطرب :

 

 

گروهی از متخصصان در آمریکا بر اساس یافته‌های جدید خودادعا کرده‌اند که تمرینات ریلکسیشن (تن‌آرامی) در برخی از افرادِ نگران، موجب تشدیداضطراب در آنها می‌شود.

 

به گزارش سایک نیوز و به نقل از ایسنا، محققان آمریکایی درمطالعه‌ای مدعی شدند: برخی افراد که در تلاش برای آرام ساختن خود هستند بیشترمضطرب می‌شوند زیرا ریلکسیشن در وضعیت نگرانیِ آنان اختلال ایجاد می‌کند.

 

اگرچه هدف از تمرینات ریلکسیشن کاهش اضطراب است اما در برخیافراد ممکن است تاثیر عکس داشته باشد. در این بررسی آمده‌ است که در این افراد تمریناتریلکسیشن در تضاد با راهکاری است که برای به حداقل رساندن تاثیر رویدادهای منفی دراین بیماران به کار گرفته می‌شود.

 

میشل نیومن» محقق این مطالعه در سال ۲۰۱۱نظریه اجتناب از مقابله (contrast avoidance) را مطرح کرد. این نظریه بر پایه این ایده است که افراد به عمد خود را مضطرب می‌سازندو این راهکاری است برای اجتناب از احساس ناامیدی که ممکن است فرد در شرایط بد باآن روبرو شود.

 

 

در آزمایش جدید محققان روی گروهی ۹۶ نفره از دانشجویان تحقیقاتیانجام دادند. ۳۲ نفر از این دانشجویان به اختلال اضطراب و ۳۴ نفر به اختلال افسردگیدچار بوده و ۳۰ نفر دیگر به هیچ یک از این دو اختلال مبتلا نبودند.

 

بررسی محققان با تمرینات ریلکسیشن آغاز شد. سپس شرکت‌کنندگانفیلم‌هایی تماشا کردند که هدف از انتخاب آن‌ها برانگیختن حس ترس یا ناراحتی درآنان بود. محققان با امید به شناسایی تاثیرات مفید روانی تمرینات ریلکسیشن از شرکت‌کنندگاندرخواست کردند تا به پرسشنامه‌ای پاسخ دهند. پاسخ‌های این افراد سطح حساسیت آنانبه تغییرات روانی و عاطفی ناشی از تماشای این فیلم‌ها را نشان داد. سپس شرکت‌کنندگاندور دوم از تمرینات ریلکسیشن را تجربه کردند.

 

این محققان با ادامه آزمایش‌ها دریافتند افرادی با اختلالاضطراب به تغییرات احساسی و عاطفی شدید حساسیت بیشتری داشتند و این اشخاص در زمانانجام تکنیک‌های ریلکسیشن احساس اضطراب بیشتری را تجربه کردند. همچنین در مبتلایانبه اختلال افسردگی نیز این تاثیر وجود داشته هرچند کمتر مشهود بوده‌ است.

 

منبع : سایک نیوز

 



 

اون دنیا هم باز مال اون هاست. 

چون برای ثواب کردن همپول لازمه ،

ما اگر یک روز کار نکنیم، باید سر بی شام زمین بگذاریم.

 اونها اگر یکشب تفریح نکنند ، دنیا را به هم میزنند .

 

صادق هدایت

 

 

 

 

مدیریت و اخلاق

https://t.me/javidinejad



 

تحقیقات روان‌شناسی نشان داده که وقتی انسان هیجان‌ زده می‌شود،عقل و خِرد او به یک‌ سوم» افت پیدا می‌کند. چه مثبت و چه منفی، چه عاشق و چهعصبانی، پر از خشم و نفرت و یا محبت افراطی و. یعنی اگر ما از درجه ۱۸۰ IQ ضریب هوشی» برخوردار و جزو نوابغ باشیم، وقتی هیجان‌زده شویم، ضریب هوشی‌مانبه ۶۰ می‌رسد، نُرمالِ ضریب هوشی، ۱۰۰ است» ؛ یعنی مثل یک آدم عقب‌مانده تصمیم می‌گیریم.خونسردی، آرامش و متانت و تصمیم نگرفتن در لحظه‌های خشم و عصبانیت و یا عشق زیاد،راهِ درست زندگی کردن و موفق و خوشبخت شدن است.

 

 

 

دکتر هلاکویی

 

مدیریت و اخلاق

https://t.me/javidinejad



 

 

خوابم می‌ آید، اما نمی‌ خواهم بخوابم. در جدول زمانی منفرصتی برای خوابیدن در نظر نگرفته شده است.

 

نمی‌ خواهم. نه! هیچ توضیحی برای این مسئله ندارم. اغما برایآدم‌ های زنده است. زنده‌ها. همیشه تحمل زنده‌ها خارج از حد توانم بوده است. البتههمه‌ی آنها نه.

 

در درونم تلااو آن شوریدگی دیرین را احساس می‌کنم. اما می‌دانمکه این احساس دیگر وجودم را به آتش نخواهد کشید. زندگی کن و ابداع کن. من سعی کرده‌ام.باید سعی می‌کردم.

 

ابداع کلمه‌ی مناسبی نیست. زندگی کردن هم نیست. اهمیتیندارد. من سعی‌ام را کرده‌ام. زندگی کرده‌ام بی‌آنکه مفهومش را بدانم. سعی کرده‌امبی‌آنکه بدانم برای چه سعی می‌کنم.

 

نمی‌دانم چرا در مورد این مسائل حرف می‌زنم. بله! تسکینملال و ددگی و ایجاد انگیزه برای زندگی کردن. متهم کردن واژه‌ها فایده‌ای نداردو من هر روز تبدیل می‌شوم به کسی دیگر در وجود خودم، در وجود دیگری.

 

ساموئل بکت

 

مدیریت و اخلاق

https://t.me/javidinejad




 

شاید برای شما هم زیاد اتفاق افتاده که

 

دیده باشید بچه ها وقتی مادرشان نیست دائم

 میپرسند: "مامان کو؟مامان کجاست؟". علت آن چیست؟

 

مطالعات نشان داده است که سلامتِ عزیزان و خانواده یک زن،بطورِ مستقیم با سلامتِ خودِ زن ارتباط دارد.

یعنی خانم خانه که غمگین است همه خانواده آشفته میشود!

 

طبقِ باورهایِ شرقی، بدنِ زن ها متفاوت از بدنِ مردان است،بدین ترتیب که انرژی زمین در بدن و درونِ ن در گردش است.

 

انرژی نه، انرژی به درون، کشاننده است.

این انرژی نه به قدری قوی است که در زندگی خانوادگی،اکثرِ افرادِ خانه تمایل دارند در اطرافِ فردی باشند که *نیرویِ مرکز گرا* در اواز همه قویتر است - که معمولاً مادرِ خانواده است - و نبودِ او کاملاً مشخص ومحسوس است.

 

اینکه بچه ها عادت دارند همیشه بدانند مادر کجاست و اگرمادر از خانه بیرون رود به شکل عجیبی متوجه میشوند و دائم میپرسند مامان کجاست؟*از این نیروی جادویی در زن نشات میگیرد.*

 

زن ها معمولاً *نقطۀ ثقلِ خانه* هستند، مسئولیتِ روانی رابه منظورِ تامینِ و حفظِ سلامتِ سایرِ افراد خانواده، بر عهده دارند.

 

*به همین دلیل وقتی زنی تغییری در جهتِبهبود بر می دارد، تمامِ افرادِ خانه (چه او بچه داشته باشد یا نداشته باشد) از اینبهبود بهره میبرند*.

 

سلامتِ خانواده و جامعه به تنهایی بستگی به سالم شدن و سالمماندنِ زن دارد.

 

*نِ زخمی، نِ افسرده، و ن رنجوربدونِ اینکه بدانند و یا بخواهند، می توانند برایِ خود و عزیزانشان منشاء دردباشند!*

 

تصور کنید در جوامعِ پدر سالار با حجمِ بالایِ بی اعتنایی وکم لطفی که در حق ن شده است چقدر خودِ مردانِ آسیب دیده اند؟

 

در جامعه ای که ن خوشحال و سلامت نیستند دیگر نمی توانتمایزی مابینِ مظلوم و ظالم قائل شد، چون *در چنین وضعیتی همه اعم از زن و مرد وکودک بازنده هستند!*

 

قدرتِ سلامت بخشی هر زن آنقدر عظیم است که میتوان ادعا کرد: با یک گل بهار میشود!

 

 

 

مدیریت و اخلاق

https://t.me/javidinejad




 


بنام خدایی که ما ذره ناچیزی درعالم بی انتهای اوهستیم

بنام خدایی که ما رانماینده خودش در این عالم هستی قرار داد

ﺧﺪﺍی مهربانم.

ﮔﻮﺷﻪ ﭼﺸﻤﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﺗﺎ

ﻫﺮﺭﻧﺠﯽ ﺑﻪ ﺭﺣﻤﺖ، ﻫﺮﻏﺼﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺷﺎﺩﯼ، ﻫﺮ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ،

ﻫﺮ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺍﺳﺎﯾﺶ آﺳﺎﻧﯽ،

ﻫﺮ ﻓﺮﺍﻗﯽ ﺑﻪ ﻭﺻﻞ، ﻫﺮ ﻗﻬﺮﯼ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﯽ، ﻫﺮ ﺯﺷﺘﯽ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ،

ﻫﺮ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺑﻪ ﻧﻮﺭ،ﻫﺮ ﻧﺎﻣﻤﮑﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﻮﺩ

خدای مهربانم از تو می خواهم، ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﻭ 

هستی دوستان و عزیزانمو آﺭﺯﻭﻫﺎیشان ﺭﺍ ، 

ﻏﺮﻕ ﻣﺤﺒﺖ ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻌﺠﺰﻩﮔﺮﺕ بفرمایی.

"آمین یا رب العالمین"

 

مدیریت و اخلاق

https://t.me/javidinejad




 

 

تا وقتی کسی در کنارت هست ،

 

خوب نگاهش کن !!!

 

گاهی آدم هاآنقدر سریع میروند که

 

'حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند .

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻳﺮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻴﻢ ، ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ

ﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ :

 

گاهی ﻳﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺳﺮﺩ ﻏﻨﻴﻤﺖ ﻣﯽﺷﻮﺩ .  !

 

 

 

ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺳﺨﺘﻴﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . . . !

 

ﺩﯾﺪﻥ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﺁﺷﻨﺎ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻏﺮﺑﺖ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽﺷﻮﺩ

 

ﻳﮏ ﻋﺰﻳﺰ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺖ ﻋﺰﯾﺰﻣﯽ ﺷﻮﺩ . . . !

 

ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺮﻭﺩ ،

 

ﺧﻮﺑﯿﻬﺎﯾﺶ ﻋﯿﺎﻥ ﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !

 

ﭘﺎﻳﻴﺰ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ٬ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻗﺸﻨﮓ ﻭ

 

ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻣﯽ ﺷﻮﺩ . . . !

 

 

 

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﺸﻮﺩ !

 

ﯾﮏ ﻟﺒﺨﻨﺪ ، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺸﮑﺴﺘﻪ ﺍی ﺭﻭﯾﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !

 

 

 

تا میتوانیم

 

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﭼﻴﺰﻫﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻓﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻢﻭ ﻗﺪﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ . . .!

 

 

 

ﺯﻧﺪﮔﯽ آنقدرها هم طولانی نیست .

 

 

 

هر روزی که در جوار عزیزانمان به شب می رسانیم قدرش را بدانیم

 

 

 

خدایا شکرت

 




 

دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش

سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش

 

یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری

راضی به همین چند قلم مال خودت باش

 

دنبال کسی باش که دنبال تو باشد

اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش

 

پرواز قشنگ است ولی بی غم ومنت

منت نکش از غیر وپر وبال خودت باش

 

صدسال اگر زنده بمانی گذرانی

پس شاکر هر لحظه وهر سال خودت باش!

 

اقبال لاهوری



 

مراد، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ روستا ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ در راهبرگشت،

 به ﺷﺐ خورد و از قضا در تاریکی شب ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ.

ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﺮ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ

 ﮐﺸﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﭘﻮﺳﺖ ﺣﯿﻮﺍﻥﺯﯾﺒﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ‌ﺭﺳﯿﺪ، ﺣﯿﻮﺍﻥ

 ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻪﺳﻤﺖ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ.

 

ﭘﺲ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ روستا، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ‌ﺍﺵ ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺑﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭ

 ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﺁﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ، مراد ﯾﮏ شیر ﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ

مراد ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﺳﻢ ﺷﯿﺮ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﻏﺶ ﮐﺮﺩ. ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﺴﺖ

 ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺷﯿﺮ ﺑﻮﺩﻩ است.

ﻭﻗﺘﯽ به هوش آمد از او پرسیدند: برای چه از حال رفتی؟»

مراد گفت: فکر کردم حیوانی که به من حمله کرده یک سگاست

مراد بیچاره ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ یک سگ به او حمله کرده است 

وگرنه ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﻏﺶ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﺷﯿﺮ ﻣﯽ‌ﺷﺪ.

 

ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﻢ ﯾﮏ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺘﺮﺳﯿﺪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺠﻨﮕﯿﺪ

 ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭﺗﺎﻥ ﻣﯽ‌ﺁﻭﺭﺩ.

 

مدیریت و اخلاق

https://t.me/javidinejad



 

صبورانه در انتظار زمان بمان

هر چیز

در زمان خودش رخ می‌دهد


باغبان حتی اگر باغش

را غرق آب کند،

درختان خارج از فصل خود

میوه نمی‌دهند .

تلنگر_مثبت

هرقدر بیشتر مجبور باشید برای چیزی انتظار

 بکشید، وقتی درانتها به آن می رسید، بیشتر 

قدرش را خواهید دانست.

هرقدر بیشتر مجبور باشید برای چیزی بجنگید، 

وقتی بدستش میآورید، برایتان قیمتی تر خواهد

 بود و هر قدر بیشتر مجبور باشید در زندگیتان 

مقابلرنج بردباری کنید، مقصدتان شیرین تر 

خواهد بود.

همه چیزهای خوب، ارزش صبر و مبارزه را دارند



 

منتظر آسانسور ایستاده بودیم، سلام و احوالپرسی که کردمانگار حواسش پرت شد و موبایل از دستش افتاد. تازه متوجه شدم دو تا گوشی دارد، آنکه بزرگ‌تر بود و جدیدتر به نظر می‌آمد، سفت و محکم بین انگشتانش خودنمایی می‌کرد،آن یکی که کوچک‌تر بود و قدیمی‌تر، روی زمین افتاده بود و بند بندش از هم جدا شدهبود. باتری‌اش یک طرف، در و پیکرش طرف دیگر. از افتادن گوشی ناراحت نشد، خونسرد خمشد و اجزای جدا شده را از روی زمین جمع کرد.

 

لبخند به لب باتری را سر جایش گذاشت و گفت: خیلی موبایلخوبی است، تا به حال هزار بار از دستم افتاده و آخ نگفته.» موبایل جدید را سمتمگرفت و ادامه داد: اگر این یکی بود همان دفعه‌ی اول سقط شده بود. این یکی اما سگ‌جاناست.» دوباره موبایل قدیمی را نشانم داد.

 

گفتم: توی زندگی هم همین کار را می‌کنیم، همیشه مراقب آدم‌هایحساس زندگی‌مان هستیم. مواظب رفتارمان، حرف زدن‌مان، چه بگویم چه نگویم‌هایمان.نکند چیزی بگوییم و دلخورش کنیم. اما آن آدمی که نجیب است، آن که اهل مدارا است ومراعات، یادمان می‌رود رگ دارد، حس دارد، غرور دارد، آدم است. حرف‌مان، رفتارمان،حرکت‌مان چه خطی می‌اندازد روی دلش

 

چیزی نگفت، فقط نگاهم کرد. سوار آسانسور که شدیم حس کردمموبایل قدیمی را محکم توی مشتش فشار می‌دهد.



 

 

 

گاهی آدم‌هایی را برای اولین بار می‌بینی 

که احساس نزدیکی وراحتی می‌کنی .

آدم‌هایی که نه در گذشته‌ات بوده‌اند و نه

 اینکه مطمئنی درآینده‌ات خواهند بود 

که لحظه‌های تکراری زندگی‌ات را خاص می‌کنند.

آن‌هایی که می‌شود روزی چندبار برایشان گفت : 

خوشحالم کههستی

و خداراشکر که دارمت.

نمی‌دانی دقیقا چه حسی نسبت به آن‌ها داری.

 ولی وقتی می‌روند،انگار چیزی از وجودت

 را با خود برده‌اند.

این آدم‌ها، آمدن و رفتنشان شبیه تغییر فصل‌هاست.

تازه و دلگیر و خاطره‌انگیز .

این آدم‌ها یادگاری‌اند و حسی را که برایت می‌بخشند

 برای همیشهدر خاطرت خواهند ماند.




 


وقتی رنج می‌آید ،

 جمعش نکن . 

اجازه بده بیاید ، 

اما تغذیهاش نکن .

 

چرا درباره اش حرف می‌زنی ؟

چه اصراری است ؟

چرا این قدر نسبت به آن توجه وجود دارد ؟

 

یکی از قوانین را به یاد بسپار :

 

هر آن چه که به آن توجه زیادی نشان دهی رشد می‌کند .

 

اشو

 




 

 

هر انسان کلمه‌ای است

که معنای آن کلمه را

با رفتارهای خود می‌آفریند ،

و زیبنده است از خود بپرسد

من کدام کلمـه هستم .؟!

دلتان نگیرد از تلخی ها

یک نفر هست همین حوالی دورتر از نگاه آدمها نزدیک تر از رگگردن

روزی چنان دستت را می گیرد که مات

می شوند تمام کسانی که روزی به شما پشت پا زدند 

استاد قمشه ایی

 



 

هیچ كس در هیچ كجا چمدانی همراهش نیست

 كه پر از حال خوببرای ما باشد

 و آن را به ما سوغات بدهد .

 

 

 

حال خوب از درون ما می آید .

 

مهم این است كه با توجه به داشته هایمان

 حال خوب را برایخودمان ایجاد كنیم .

 

مهم اینست كه شادی های كوچك را برای خود

 بسازیم و از آنهااحساس رضایت كنیم .

 

گاهی با یك بستنی قیفی ، با یك پیاده روی

 همراه با موزیكدلخواه ، با دیدن یك فیلم كمدی و .

 

می توانیم حال خوب را به خودمان هدیه كنیم .

 

مهم این است كه بخواهیم حال خوب داشته

 باشیم و حس قربانی بهخودمان نگیریم!

 

به همین سادگی .

 

زندگی همین لحظه هاست


 

 

کسی که زودتر اعتراف کند بازنده است». 

کسیکه زودتر بگوید دوستت دارم» بازنده است

 زیرا طرف مقابل با شنیدن این حرف لبخند

 معنی داری می زند و می فهمد که محبوب

 است و لذا از این پس رابطه را کنترل می کند. 

اگر خوش شانس باشید این دو کلمه در زیر 

نور شمع همزمان به زبان می آیند. و اگر خیلی 

خوش شانس باشید اصلا نیازی به بیان آن نیست. 

و عملا نشان داده می شوند.

 

 

 

رابرت مک کی




 

مناجاتی زیبا از خواجه عبدالله انصاری

 

 

بارالها؛

از كوی تو بیرون نشود پای خیالم

نكند فرق به حالم

چه برانی

چه بخوانی

چه به اوجم برسانی

چه به خاكم بكشانی

نه من آنم كه برنجم

نه تو آنی كه برانی.

 

نه من آنم كه ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

كس به غیر از تو نخواهم

چه بخواهی چه نخواهی

باز كن در كه جزاین خانه مرا نیست پناهی.





 

 

 

 

 

 

در زمان استالین، مردی در میدان سرخ مسکو کتاب پخش 

می‌کرد،کا، گِ، بِ او را دستگیر کرد، بعد از بازرسی کتابها

 دیدند تمام کتابهایی که پخشکرده سفید است.

 

از او پرسیدند، اینها چیست؟

 چراکتابهای سفید و بدون نوشته را پخش می‌کنی؟

 

جواب داد:

 

چیزی برای نوشتن نمانده است

 

همه چیز مثل روزروشن است !



 

 

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:

شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای که به درویشان دهی،

 من نیز درویشم.

 

خواجه گفت: من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی.

 

پس درویش تاملی کرد وگفت: ای خواجه کور حقیقی منم که

 درگاهخدای کریم را گذاشته به در خانه چون تو گدائی آمده ام.

 

این را بگفت و روانه شد.

 

خواجه متأثر گشته از دنبال وی شتافت و هر چه کوشید که 

چیزیبه وی دهد قبول نکرد.

 

از او بخواه که دارد

و میخواهد که از او بخواهی

 

از او مخواه که ندارد

و می ترسد که از او بخواهی.

 

 

 

خواجه عبدالله انصاری

 






تکنیک های کم رنگ کردن خاطرات بد

 

 تکنیک اول: از بین بردن تمام آثار بیرونی خاطرات بد مثلا فراموش 

کردن آن است. به طور مثال در صورتی که فرد از یک تصادف خاطره 

بدی در ذهن خود دارد،باید خودرویی که با آن تصادف کرده را 

بفروشد. لباس ها و لوازم را تعویضکند و عکس ها را از بین ببرد؛

 اگر این خاطره بد در ارتباط با فردی دیگر به وجودآمده، تا حد 

ممکن باید از دیدار و گفت وگو با آن فرد خودداری شود.

 

 تکنیک دوم: عدم پرورش افکار منفی است، به گونه ای که نباید

 با یادآوری خاطرات بد، آن ها را گسترش داد. متاسفانه برخی

 افراد عادت دارند افکارمزاحم را پرورش دهند.

 

 تکنیک سوم: از راه های اهمیت ندادن به افکار منفی این است 

که فرد در مواقع هجوم آن ها به ذهن، سریع ذهن خود را متوقف 

کند و با ایجاد حالتتنبیه، آمار ورود این افکار به ذهن را کاهش داد.

 

 تکنیک چهارم: با نوشتن آن خاطره بر روی کاغذ و پررنگ کردنهر

 خاطره ای هرچند بد، نکات مثبت آن را در نظر گرفت؛ از جمله نکات 

مثبت هر خاطرهبد می توان به هوشیاری، آگاهی، تجربه و درس

 عبرت برای افراد اشاره کرد.

 

 تکنیک پنجم: از مهمترین کارها این است که افکار مثبت، جایگزین 

افکار منفی شوند، این امر تمرکز قوی واراده و تلاش مداوم فرد را می طلبد

 

روانشناسی





زندگی تمام ما انسان ها پر از چراهایی ست که جوابش را نمیدانیم.

 

چراهایی که شاید بزرگترین رازهای زندگی باشند.

 

"چرامن؟!" 


 شاید بیشترین سوالی باشد کههمه ی ما بارها و بارها از 


خودمان پرسیده ایم.

 

بین این همه آدم چرا من ؟

 

چرا این اتفاق باید برای من رخ دهد؟

 

چرا من باید در شرایطی باشم که نمی خواهم.

 

 چرا من باید همه چیز را تحمل کنم

 

" چرا حالا؟" 


یکیدیگر از آن  چراهایی ست که زیاد از خودمانمی پرسیم.

 

چرا حالا باید همان اتفاقی بیفتد که سال ها پیش منتظرشبودم؟.


چرا انقدر دیر؟

 

چرا حالا سکوت کردم وقتی باید حرفم را

 

می زدم.

 

چرا حالا نخواستم وقتی می توانستم.

 

چرا حالا از دست دادم وقتی آن همه برایش تلاش کردم.

 

" چرا نشد " شایدپر حسرت ترین چرا همین باشد.

 

 همینکه چیزی را می خواهی؛ همه ی تلاشت را انجام


 می دهی ولی نمی شود

 

که نمی شود .

 

چراهای زندگی تمامی ندارند.

 

چرا نخواستم.چرا نجنگیدم.

 

چرا نتوانستم.چرا نخواست.

 

چرا رفت.چرا .

 

چراهایی که با ما رشد می کنند.

 

هر روز بزرگ و بزرگ تر می شوند

 

ولی در حسرت پاسخ می مانند!!

 



 

حقیقت

 

نه به رنگ است و نه بو

 

نه به هآی است ونه هو

 

نه به این است ُ نه او

 

نه به جام است و سبو

 

گر به این نقطه رسیدی

 

به تو سر بسته و در پرده بگویم

 

تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را

 

آنچه گفتند و سرودند

 

تو آنی

 

خود تو جان جهانی

 

گر نهانی و عیانی

 

تو همانی که همه عُمر به دنبال خودت نعره نی

 

تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی

 

همه اسرار نهانی

 

امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان 


حال و فلان مالکه بر باد فنا رفت.نخـــــور

 

به خدا حسرت دیروز عذاب است ;


 مردم شهر به هوشید.؟

 

هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که


 امشب سرهر کوچه خـــــدا هســـــت

 

روی دیوار دل خود بنویسید خـــــدا هســـــت

 

نه یکبار و نه ده بار که صد بار به ایمان و تواضع بنویسید

 

خـــــدا هســـــت.

 

خـــــدا هســـــت.

مولانا



 

زندگی را.

گر توانستیبه کام یک نفر شیرین کنی،

یا توانستیزمین تشنه ای را سرخوش از باران کنی،

 

گر توانستیتو یک مرغ گرفتار از قفس بیرون کنی،

یا توانستیکه دیوار اسارت از بنا ویران کنی،

 

گر توانستیبه خوان رنگی‌ات، یک رهگذر مهمان کنی،

یا توانستیبدون حاجتی هم ذکر آن یزدان کنی.

 

گر توانستیلباس بی‌ریای عاشقی بر تن کنی،

میتوانی آنزمان فریاد انسان بودَنَت‌را بر سر

هر کوی و هر برزن زنی



من با تو سرچشمه‌ایاز زندگی را بازیافته‌ام كه گمش كرده بودم. 

شاید آدم برای اینكه خودش باشد به بودنكسی نیاز دارد. 

معمولا همین طور است. من به تو نیاز دارم تا بیشتر خودم باشم. 

اینچیزیست كه میخواستم امشب با ناشی‌گری‌ام در عشق به تو بگویم.

 

آلبر كامو

نامه به ماریا كاسارس



 

مواظب همدیگه باشیم !!

از یه جایی بــه بعد. دیگه بزرگ نمیشیم؛ پیر میشیم

از یه جایی بــه بعد. دیگه خسته نمیشیم؛ می بُرّیم

از یه جایی بــه بعد. دیگه تکراری نیستیم؛ زیادی هستیم.!!

پس قدر خودمون، خانواده مون، دوستانمون، زندگیمون

 و کلاحضور خوشرنگمون رو تو صفحه‌ی دفتر وجود بدونیم.

محبت تجارت پایاپای نیست؛

چرتکه نیندازیم که من چه کردم و تو در مقابل چه کردی!

بی شمار محبت کنیم.

 

حتی اگر به هر دلیلی کفه ترازوی دیگران سبک تر بود.




 

برای محافظت کردن از انرژی و روح خود :

 

اشکالی ندارد به یک تماس پاسخ ندهید

 

اشکالی ندارد که نظر خود را تغییر دهید

 

اشکالی ندارد که بخواهید تنها باشید

 

اشکالی ندارد که یک روز را مرخصی بگیرید

 

اشکالی ندارد که برای مدتی کاری انجام ندهید

 

اشکالی ندارد که بخواهید برای مدتی از محیط کار فاصله بگیرید.

 

اشکالی ندارد نه” بگویید

 

اشکالی ندارد بابت مشکل خود صحبت” کنید

 

اشکالی ندارد رها” کنید

 

زیرا شما لایق آرامش و عشق هستید

 

و نیاز هست که جاری باشید



 

این جمله بو علی سینا را باید با طلا نوشت

 

که میفرمایند :

 

هر چیزی کمش دارو است

 

متوسطش غذا است

 

و زیادش سم است

 

حتی محبت کردن

 

۱- هیچ وقت با کسی بیشتراز جنبه اش شوخی نکن. حرمتها "شکسته" میشود.

 

۲- هیچ وقت به کسی بیشتراز جنبه اش خوبی نکن. تبدیل به "وظیفه" میشود.

 

۳ - هیچ وقت به کسی بیشتراز جنبه اش عشق نورز. "بی ارزش" میشی. 

 

از ذهن تا دهن فقط یک نقطه فاصله است.

 

 پس تا ذهنت را باز نکردی ،دهانت را باز نکن.



 

انسان به کندی تغییر می‌کند.

به همان کندی ای که بهار تبدیل به تابستان و تابستان

 تبدیلبه پاییز و پاییز تبدیل به زمستان می‌شود؛

هرگز کسی نمی‌فهمد در کدام لحظه بهار تبدیل 

به تابستان می‌شود.

 

یک روز صبح از خواب بیدار می‌شویم و حس می‌کنیم

 هوا گرماست. تابستان  وقتی ما در "خواب"بودیم

 فرارسیده است.

 

اگر خورشید بمیرد

اوریانا فالاچی

 



 

دعای شریف اهلالبیت المعمور كه حضرت امام در كتاب چهل حدیث خود بر آن تأكید دارند و علما و بزرگاننیز بر آن تاكید دارند:

 یَا مَنْ‏ أَظْهَرَ الْجَمِیلَ‏ وَسَتَرَ الْقَبِیحَ‏ یَا مَنْ لَمْ یُؤَاخِذْ بِالْجَرِیرَةِ

وَلَمْ یَهْتِكِ السِّتْرَ یَا عَظِیمَ الْعَفْوِ یَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ یَاوَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ

یَابَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ یَا صَاحِبَ كُلِّ نَجْوَى وَ یَا مُنْتَهَىكُلِّ شَكْوَى

یَامُقِیلَ الْعَثَرَاتِ‏ یَا كَرِیمَ الصَّفْحِ یَا عَظِیمَ الْمَنِّ یَامُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ

قَبْلَاسْتِحْقَاقِهَا یَا رَبَّنَا وَ یَا سَیِّدَنَا وَ یَا مَوْلَانَا وَ یَا غَایَةَرَغْبَتِنَا

أَسْأَلُكَیَا اللَّهُ أَنْ لَا تُشَوِّهَ خَلْقِی بالنَّار

 

نقل روایتی ازپیامبر اسلام در باره این دعا:

علامه مجلسی(رضیالله عنه ) نقل میکند که عمر بن شعیب میگوید جدم از پیامبر بزرگوار اسلام شنید کهروزی حضرت جبرائیل(ع) بر من نازل شد در حالیکه شادمان و خندان بود بر من سلام کردمن نیز جواب سلام او را دادم و گفتم علیکم السلام یا جبرائیل. جبرائیل(ع) عرض کردهمانا خداوند عزوجل هدیه ای برای تو فرستاده و آن کلماتی از گنجهای بهشت است کهخداوند به تو کرامت فرموده است. گفتم آن کلمات چیستند؟ گفت: آن کلمات اینها هستندبگو:

 یا مَناَظهَرَ الجَمیلَ وَ سَتَرَ القَبیحَ . یا مَن لَم یُواخِذ بِالجَریرَهِ وَ لَمیَهتِکِ السِّترَ یا عَظیمَ العَفوِ یا حَسَنَ التَجاوُزِ یا واسِعَ المَغفِرَةِیا باسِطَ الیَدَینِ بِالرَحمَةِ یا صاحِبَ کُلِّ نَجوی وَ یا مُنتَهی کُلِّ شَکوییا کَریمَ الصَّفحِ یا عَظیمَ المَنِّ یا مُبتَدَئَاً بِالنِّعَمِ قَبلَاِستِحقاقِها یا رَبَّنا وَ یا سِیِّدَنا وَ یا مَولانا وَ یا غایَةَ رَغبَتَنااَسئَلُکَ یا اللهُ اَن لا تُشَوِّهَ خَلقی بِالنّارِ.

 رسول خدابه جبرئیل فرمود ثواب این کلمات چیست؟ جبرئیل گفت: هیهات، هیهات که کسی بتواند آنرا بشماره آورد. اگر تمام ملائکه هفت آسمان و هفت طبقه زمین بخواهند ثواب آن راتوصیف نمایند تا روز قیامت قادر نیستند حتی جزئی از یک جزء این کلمات را توصیفکنند. هنگامیکه بنده ای خدا را بخواند و بگوید: یا مَن اَظهَرَ الجَمیلَ وَ سَتَرَالقَبیحَ ( ای کسیکه زیباییها را آشکار و زشتیها را میپوشانی ) خدا او را پوشاندهو در دنیا بر او رحمت میفرستد و در آخرت او را زیبا میگرداند و با هزار پرده دردنیا و آخرت او را میپوشاند.

 و هنگامیکهبگو ید: یا مَن لَم یُواخِذ بِالجَریرَهِ وَ لَم یَهتِکِ السِّتر خدا او را درقیامت محاسبه نمیگرداندو در روزی که همه پرده ها پاره میشود و به کناری میرود ازاو پرده دری نمیفرماید.

 و هنگامیکهبگوید: یا عَظیمَ العَفوِ خداوند گناهان او را میامرزد حتی اگر همچون کف دریا زیادباشد.

 و هنگامیکهبگوید: یا حَسَنَ التَجاوُزِ ( ای کسیکه نیگو از بندگانت گذشت میکنی ) خدا نیز ازاو بگذرد. حتی اگر گناهانی چون سرقت و شرب خمر و گناهان هولناک و دیگر کبائر رامرتکب شده باشد.

 و هنگامیکهبگوید: یا واسِعَ المَغفِرَةِ خداوند هفتاد باب از رحمت بر او بگشاید و او را دررحمت خویش فرو میبرد تا هنگامیکه از دنیا خارج شود.

 و وقتیکهبگوید: یا باسِطَ الیَدَینِ بِالرَحمَةِ ( ای کسیکه دستهای رحمتش همیشه باز است )خداوند دست رحمتش را بر او بگشاید.

 و هنگامیکهبگوید: یا صاحِبَ کُلِّ نَجوی وَ یا مُنتَهی کُلِّ شَکوی ( ای صاحب هر راز پنهان وای نهایت همه شکوه ها ) خداوند ثواب همه مصیت دیده ها و همه مردم اعم از سالم ومریض و زیان دیده و مسکین و فقیر را تا روز قیامت به او عطا فرماید.

 و هنگامیکهبگوید: یا کَریمَ الصَّفحِ خداوند کرامت انبیاء را به او عطا نماید.

 و هنگامیکهبگوید: یا عَظیمَ المَنِّ روز قیامت آرزویش را براورده سازد و آروزهای خوب همهمردم را نیز برای او براورد.

 و هنگامیکهبگوید: یا مُبتَدَئَاً بِالنِّعَمِ قَبلَ اِستِحقاقِها خدا اجر تمام کسانیکهنعمتهایش را شکر گذارده اند به او عنایت فرماید.

 و هنگامیکهبگوید: یا رَبََّنا وَ یا سِیِّدَنا خداوند به ملائکش میفرماید ای فرشتگان من شاهدباشید که من او را آمرزیده و به عدد تمام مخلوقات بهشت و جهنم و هفت آسمان و زمینو خورشید و ماه و و ستارگان و قطره های باران و انواع مخلوقات و کوهها و سنگریزهها و عرش و کرسی به او اجر و ثواب عطا نمودم .

 و هنگامیکهبگوید: یا مَولانا خداوند قلب او را پر از نور ایمان گرداند.

 و هنگامیکهبگوید: یا غایَةَ رَغبَتَنا خداوند روز قیامت آنچه را که او و دیگر خلائق به آنرغبت دارند به او عطا فرماید.

 و هنگامیکهبگوید: اَسئَلُکَ یا اللهُ اَن لا تُشَوِّهَ خَلقی بِالنّارِ خداوند جبار میفرمایداو را از آتش آزاد گردانیدم. ای ملائکه من شاهد باشید که او و پدر و مادرش وبرادرش و خانواده و فرزندانش و همسایگانش را از آتش آزاد گردانیدم و شفاعت او رادر مورد هزار نفر که آتش بر آنها واجب گردیده است را میپذیرم. ای محمد(ص) اینکلمات را متقین بیاموز و به منافیقن یاد مده چون این دعائی است مستجاب که هر کسآنرا بخواند ان شاءالله به اجابت میرسد و این دعا اهل بیت المعمور است که در هنگامطواف بدور بیت المعمور خدا را بدان میخواندند.





 

اشتباهی که بنجامین فرانکلین

هرگز فراموش نکرد!


بنجامین فرانکلین در هفت‌سالگی سخت عاشق یک سوت شده بود.اشتیاق او برای خرید سوت به‌ قدری زیاد بود که یک ‌راست به مغازه اسباب‌بازی ‌فروشیرفت و هرچه سکه در جیبش داشت، روی پیشخوان مغازه ریخت و بدون آن‌که قیمت سوت رابپرسد همه سکه‌ها را به فروشنده داد! فرانکلین هفتاد سال بعد برای یک دوست نوشت:سوت را گرفتم و به خانه رفتم و آن‌قدر سوت زدم که همه کلافه شدن! اما خواهر وبرادرهای بزرگم متوجه شدن که برای یک سوت پول فراوان پرداخته‌ام؛ و اساسى به منخندیدند.


اوقاتم عجیب تلخ شده بود، و از ته دل گریه می‌کردم. سال‌هابعد که فرانکلین سفیر آمریکا در فرانسه و شخصیت معروف و جهانی شد هنوز آن رافراموش نکرده بود و می‌گفت: همان‌طور که بزرگ شدم و قدم به دنیای واقعی گذاشتم،اعمال انسان‌ها را دیدم و متوجه شدم بسیاری از آن‌ها بهای گزافی برای یک سوت می‌پردازند.بخش اعظم ناراحتی افراد با ارزیابی غلط آن‌ها از ارزش واقعی چیزها فراهم آمده است.

 

بدبینى، ناامیدى، كم‌تحمل بودن، غصه خوردن، تردیدها وانتخاب‌ها، اختلافات خانوادگی، مشاجره‌ها، بحث‌وجدال بر سر مسائلی که حتی ارزش فکرکردن ندارند. همه سوت‌هایی هستند که بیشتر افراد با ندانستن بهای گزافی برایش می‌پردازند .



 

بدترین چیزیکه می‌تواند

 

در جریانعشق‌‌ورزیدن

 

به کسیاتفاق بیفتد

 

این است کهانسان خودش را گم کند!

 

و فراموشکند

 

که خودش نیزموجود گرانبهایی بوده.!

 

 

 

 ارنست همینگوی

 



 

 

تجربه من درزندگى اندک است، ولى به من مى‌آموزد

 که هیچکس صاحب هیچ چیز نیست. همه چیز تنها

 نوعى توهم است و این توهم در مسایل مادى و معنوى

 وجود دارد، اگر کسى چیزى را که درشُرف رسیدن به آن

 باشد را از دست بدهد، در نهایت مى آموزد که هیچ چیز 

به او تعلقندارد.

 

 

 

پس بهتر استبه گونه‌اى زندگى کنم که انگار همین امروز 

نخستین یا آخرین روز زندگى من است!

 

 

 

پائولو کوئلیو



 

خدا، چیست؟کیست؟کجاست؟

خدا در دستیستکه به یاری میگیری

در قلبیستکه شاد میکنی

در لبخندیستکه به لب مینشانی

خدا در عطرخوش نانیست که

به دیگری میدهی

در جشن وسروریست که

برای دیگرانبه پا میکنی

آنجاست کهعهد میبندی

و عمل میکنی

خــدادرتــو

با تــو



 

در زندگیحتما یک "پناهگاه"

 

داشته باشید.

 

جایی کهدورتان کند از همهٔ مشغله ها  و روزمرگیها و حتی

 سرو صدای ساختمان سازی های مکرر لعنتیِ کنار خانه تان

 

فرقی نمیکنداین سنگر تنهایی تان

 

یک صندلیِفی در پارکِ نزدیک خانه تان باشد یا کافه ای 

چوبی و یا حتی تختِ یک نفره اتاقتان‌‌.

 

اما حتما جاییرا داشته باشید برای خاطره ساختن های یک 

نفره ای که کسی جرات خراب کردنش را نداشتهباشد

 

که ترسِ ازرفتن و از دست دادن هیچکس مانع ورودتان به آنجا نشود

 

دست خودتانرا بگیرید و به "پناهگاهتان" ببرید

 

مرور کنید خاطراتتانرا

 

حذف کنیداضافه ها را و جا را برای اصلی ها باز کنید .

 

آنوقت خودِخالی از فکر و خیالتان را برگردانید به عزیزانتان

 

به خودتان

 

به خودتان

 

"به خودتان".

 



 

 

 

بدون اهمیتروزها را می گذرانیم ،

 

کم می خندیم .

 

تند رانندگیمی کنیم .

 

زود عصبانیمی شویم .

 

زود قضاوت میکنیم .

 

 

 

برای اثباتخود ،

 

پشت سر دیگرانبدگویی می کنیم ،

 

تا دیروقتبیدار می مانیم ،

 

خسته ازخواب برمی خیزیم ،

 

کم مطالعه میکنیم .

 

بیشتر اوقاتتلویزیون نگاه می کنیم

 

و به ندرتدعا می کنیم .

 

 

 

مایملک بسیارداریم ،

 

اماارزشهایمان کمتر شده اند ،

 

بسیار صحبتمی کنیم و بسیار دروغ می گوییم !

 

و به اندازهکافی دوست نمی داریم .

 

به کجا چنین شتابان .؟

 



 

 

آیا از قدرتفوق‌العاده کلام خود

باخبر هستید.؟!

 

در دانشگاه MIT آمریکا مطاﻟﻌﺎﺗﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡﺷﺪﻩ است ﮐﻪ ﻃﯽ

 ﺁﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ: 

"ﻓﻼﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍﻧﻤﯽﺗﻮﺍنم ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩهم" ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻔﺪﻩ

 ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ "ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﺪﺁﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﺪ

" ﺗﺎ ﺍﺛﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﺩﻓﻌﻪ ﺭﺍ ﺧﻨﺜﯽ ﮐﻨﺪ!

ﻗﺪﺭﺕ ﻧﻔﻮﺫ ﮐﻼﻡ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻫﻔﺪﻩ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ

 ﮐﻼﻡ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ قوی‌تراست؛ پس واقعا بهتر

 است ﻣﺜﺒﺖ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ. ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ 

ﺭﺍ "ﻭﺍﮔﻮﯾﻪ"ﻣﯽﻧﺎﻣﻨﺪ؛ ﻭﺍﮔﻮﯾﻪﻫﺎ ﺍﺛﺮﺍﺕ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺩ

 ﮔﻮﯾﻨﺪﻩ‌ی آن‌ها ﺩﺍﺭﻧﺪ؛ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﻭﺍﮔﻮﯾﻪ‌ﻫﺎﯼﺧﻮﺩ ﺑﺎﺷﯿﺪ.

 

 

 



 

آدمهایى کهشما را،

بارها وبارها مى آزارند

مانند کاغذسمباده هستند!

آنها شما رامى خراشند و آزار مى دهند

اما درنهایت شما صیقلى و براق خواهید شد،

و آنها.

مستهلک وفرسوده!

 

پس به قولنیما یوشیج :

چایت رابنوش و نگران فردا نباش

از گندمزارمن و تو؛

 مشتى کاه مى ماند براى بادها ویادها.



 

 

نشانه های یکانسان بالغ و باکمالات:

 

بیشتر میبخشی

به تفاوت هااحترام میذاری

 

عشق رو، زورنمیکنی

درد هایی کهگاهی به قلبت وارد میشه رو میپذیری

 به سادگیقضاوت نمیکنی

 

دیگه از بحثهای به درد نخور و بی سرو ته به وجد نمیای(غیبت نمیکنی)

ذهن باز تریداری

 خواب روبهتر از   الکی بیرون موندن میدونی

 

 گاهی ترجیحمیدی ساکت بمونی تا اینکه درگیر یک دعوا و جدال غیر منطقی و بی معنی بشی

(بزرگی را گفتند:ذکری عنایت فرمایید.

گفت:شما راسفارش می کنم

به ذکرِ شریفِسکوت)

 

شادمانی تو به دیگران بستگی ندارد بلکه به خود درونیتو بستگی دارد



 

‏زندگی عمر کردن نیست بلکه رشد کردن» است؛

 

عمر کردن کاری است که از همه‌ی حیوانات بر می‌آید

 

اما رشد کردن هدف والای انسان است که عده‌ی معدودی می‌توانندادعایش را داشته باشند

 

 

 

جورج برنارد شاو

 




من با بسیاری صحبت کرده‌ام و از عقایدشان شنیده‌ام و اکثرامی‌گفتند: "این قطعی و حتمی است". اما باز عقیده خود را عوض می‌کردند ودرمورد عقیده‌ی نو باز می‌گفتند: "این قطعی و حتمی است".

 

آن‌وقت پیش خود گفتم: میان همه‌ی چیزهای قطعی، قطعی‌ترینشان"تردید" است.

 

 

 

برتولت برشت

 

آدم آدم است




 

آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند ، راحت تر میخوابند.

 

یک جمله زیبا از طرف خدا:

 

قبل از خواب دیگران را ببخش

 

چون من قبل از اینکه بیدار شوید شما را می بخشم.

 

خدایا! آنچه که دادی تشکر!

 

آنچه که ندادی تفکر!

 

به آنچه که گرفتی تذکر!

 

که داده ات نعمت!

 

نداده ات حکمت!

 

و گرفته ات عبرت است!

 

یا رب؛ آنچه خیر است تقدیر ما کن!

 

وآنچه شر است از من و دوستانم جدا کن.

 

 

 

دست هایم به آرزوهایم نرسید آنها بسیار دورند !

 

اما درخت سبز صبرم می گوید :

 

 امیدی هست ؛

 

 دعایی هست ؛

 

 خدایی هست.

 



 

درس شگفت انگیز زله

 

زله تقریبا"پانزده ثانیه احساس شد. اما میلیون ها نفر به خیابان ریختند. نیمه ، با دستخالی، بدون سوئیچ ماشین، سند خانه، دسته چک و حتی مدارک شناسایی.

میلیون ها نفرهمه آن چیزهایی که یک عمر برای داشتن شان جنگیدند، عرق ریختند یا خون دیگران را درشیشه کردند را بدون لحظه ای درنگ رها کردند و فقط جان ناقابل را برداشتند و به خیابانزدند.

میلیون ها زنطلاهای عزیزشان، چکمه هایی که روزها پاساژها را برای خریدن شان وجب کرده بودند، یخچالیکه دوستش داشتند، دکوری که ده بار برای چه جور چیدنش با همسرشان جوری بحث کردهبودند انگار مهمترین اتفاق زندگی است، غذایی که برای پختنش از صبح زحمت کشیدهبودند. را از یاد بردند و گریختند.

میلیون ها نفر حتییادشان رفت کی هستند؟ تا دقایقی پدر و مادر و همسر و فرزند و معشوقه از یادشانرفت. همه آن چیزهایی که یک روز با اطمینان می گفتند امکان نداره یه ثانیه از یادمبره!

هیچکس به فکر ایننبود که فلان لباس مارک، فلان کفش گران قیمتش را با خودش بردارد. یا حتی مدرک تحصیلیو حکم انتصاب به عنوان مدیر فلان جای مهم که برایش زیرآب صدها نفر را زده بود،بدون وضو رفته بود صف اول نماز جماعت اداره، حاجی فلانی سفارشش کرده بود .

میلیون ها نفرفقط فرار کردند، از ترس فرو ریختن سقفی که برای خریدنش، برای اجاره کردنش، برایپرداخت قسط هایش روزها و شب ها زحمت کشیده بودند از ترس سقفی که بخشی از عمر وسلامتی شان را برای داشتنش حراج کرده بودند.

آن چند دقیقهم بود. میزان شجاعت آدم ها، میزان عشق و وفاداری شان به خانواده، میزان ادعاهایشانحداقل به خودشان و اطرافیان شان ثابت شد.

تلخ بود اما آنچند ثانیه را دوست دارم. برای اینکه هزاران بار در ذهنم با آن مواجه شده ام، اینکهتا دقیقه دیگر هیچکدام مان ممکن است نباشیم. اینکه مرگ به اندازه زندگی واقعیتدارد.

درس عبرتی بودبرای ما که عبرت نمی گیریم. ماهایی که بعد از آرام شدن نسبی اوضاع دوباره همانموجودی شدیم که بودیم!



 

بیشترین آسیب هارا انسان بینِ 1 تا 3 سالگی یا 14 تا 36 ماهگی میخورد.

یعنی اگر زن یامرد 50 ساله ای را ببینم که کله شق و لجباز است، 

خسیس است،پرخور است، بیش از حد تمیزو مرتب است وسواس دارد، 

افسردگیِ سنگین دارد، اضطرابِ فراگیر دارد، خشمِ انفجاریدارد، 

بسیار بدجنس است، بسیار کینه توز است آدمیست که با شَک زندگی میکند،

 احساسِبدی راجع به خودش دارد از بدنش خجالت میکشد و.

 

همه ی اینها بهآسیب های 1 تا 3 سالگی برمیگردد یعنی

 بینِ 1 تا 3 سالگی اوضاع  زندگی این بچه خراب بوده.

دکتر هلاکویی



 

برای خاطر عشق بهمن بگو‌

آن شعله چه نامدارد که در دلم زبانه می‌کشد

نیرویم را می‌بلعد

و اراده‌ام رازایل می‌کند ؟

 

خطاست اگربیندیشیم عشق

حاصل مصاحبت درازمدت و باهم بودنی مجدانه است

 

عشق ثمره‌ٔخویشاوندی روحی است

و اگر اینخویشاوندی در لحظه‌ای تحقق نیابد

در طول سالیان وحتی نسل‌ها نیز

تحقق نخواهد یافت!.

 

جبران خلیل جبران



 

باور هایی که بهشما

آرامش و شادی هدیهمی دهند

 

من باور دارم که

همیشه باید کسانیرا که صمیمانه دوستشان دارم با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم، زیرا ممکناست آخرین باری باشد که آنها را می بینم.

 

پمن باور دارم که.

زمینه ها و شرایطخانوادگی و اجتماعی بر آنچه که هستم تاثیرگذار بوده اند اما من خودم مسئول آنچه کهخواهم شد هستم.

 

پمن باور دارم که

دو نفر ممکن استکه دقیقا به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملا متفاوت را ببینند.

 

پمن باور دارم که.

 شاد ترین مردم وما کسی که بهترین چیزها را دارد، نیستبلکه کسی است که از چیزهایی که دارد بهترین استفاده را می برد.

 

پمن باور دارم که.

خداوندی همیشهزنده ، توانا و حکیم هست که لحظه ای از من چشم بر نمی دارد و مراقب من است.




 

بعضی وقتها بهخودم اجازه می‌دهم که حس خوبی داشته باشم، اما مراقبم. من در زل‌زدن به دستگیرهکمد یا گوش‌سپردن به صدای باران در تاریکی اتاق، لحظات پر از آرامشی یافته‌ام.هرچه کمتر به چیزی نیازمند بودم، احساس بهتری داشتم.

 

چار بوکفسکی




 

 

زندگی مانند یک پتوی کوتاه است.

آن را بالا می‌کشید، انگشت شستتان بیرون

می‌زند؛

آن را پایین می‌کشید شانه‌هایتان ازسرما می‌لرزد.

آدم‌های وسواسی مدام در حال تست اندازه‌یپتو هستند و زندگی را نمی‌فهمند!

ولی آدم‌های شاد زانوهای خود را کمی خممی‌کنند و شب راحتی را سپری می‌کنند.

 

ماریون هاوارد



 

رنج ها گنج هایی در دل خود دارند،

و دردها آسودگی هایی به همراه؛

برای دیدن باید دیده گشود،

برای گشودن باید پرده ها را زدود،

زخم‌ها چشم می‌شوند و شکست ها درس،

اگر هوشیاری باشد و شکیبایی یارش،

عزیزترین یارانمان در حقیقت،

چالش برانگیزترین لحظاتِ

زندگی مان می شوند،

و عدو سبب خیر می شود.

 

"هیچ آگاه شدنی بدون رنج نیست"

کارل گوستاویونگ



 

 

عامل مغزی حال بد کشف شد:

 

 

پژوهشگران در مطالعه اخیرشان یک گیرندهدر مغز که با حال بد و احساسات منفی در انسان مرتبط است را کشف کردند.

به گزارش سایک نیوز و به نقل از ایسنا،مغز یکی از حساس‌ترین و پیچیده‌ترین اعضای بدن در همه مهره داران و بیشتر بی‌مهرگاناست و دارای چندین گیرنده است که هر کدام نقش خاصی دارند اخیرا یک تیم بین‌المللیاز دانشمندان موفق به کشف یک گیرنده تاکنون ناشناخته در مغز شده‌اند که با ایجادخلق و خوی بد در افراد، مرتبط است.

دانشمندان اظهار کرده‌اند این کشف می‌تواندمنجر به توسعه داروهای هدفمندتری شود و علم را یک گام به شناخت کامل مغز انسان نزدیککند.

دانشمندان اعلام کرده‌اند این گیرندهبه اندازه یک نخود است و در یک منطقه کوچک در مرکز مغز انسان شناسایی شده است. اینمنطقه از مغز انسان تاکنون مورد مطالعه و بررسی بسیار کمی قرار گرفته بود.

منطقه مذکور در مغز  habenula medial” نامدارد. پژوهشگران چند دانشگاه پس از هشت سال تحقیق موفق به کشف این گیرنده شدند.پژوهشگران دانشگاه سیدنی”(University of Sydney) و موسسه کولیینگ”(Kolling Institute) و محققان کشورهای فرانسه، کانادا و مجارستان در این مطالعه مشارکتداشتند.

دانشمندان معتقدند گیرنده موسوم به گیرندهNMDA”، نقش بسیار مهمی در  تنظیم روحیه منفی”(negative moods) انسان دارد.

دکتر یو اوتسو”(Yo Otsu) یکی از پژوهشگران این مطالعه از دانشگاه سیدنیگفت: عملکرد منطقه habenula medial” مغز به خوبی درک نشده است اما تصور ما این است که منطقه مذکور با خلقو خوی منفی افراد مرتبط است. ما بسیار هیجان زده هستیم زیرا انتظار نداشتیم گیرنده‌ایمرتبط با این حالات را پیدا کنیم. این کشف بسیار مهم است چرا که تحقیق و بررسی بیشترآن به ما در توسعه داروهای جدید روانپزشکی کمک خواهد کرد. کشف این نوع گیرنده نادرو نقش آن در تعدیل اضطراب و به وجود آوردن احساسات منفی به معنای این است که اینپتانسیل را دارد که یک هدف کاملاً خاص برای داروهای تنظیم کننده خلقی باشد. بیشترداروهای روانپزشکی بر کل مغز تأثیر می‌گذارند اما توسعه دارویی که تنها بتواند ازایجاد احساسات منفی در انسان جلوگیری کند، قطعا بسیار موثر خواهد بود.

هدف بعدی محققان این است که درک بهتریاز این گیرنده تازه کشف شده پیدا کنند.

یافته‌های این مطالعه در مجلهScience” منتشر کردند.

منبع : سایک نیوز



 

 افراد خوش‌بین» خیلی کم دچار حمله قلبی می‌شوند

 دانشمندان دانشکده‌ پزشکی دانشگاه بوستون مطالعه‌ای انجام دادند کهنتایج آن نشان می‌داد، خوش‌بینی ممکن است احتمال رسیدن عمر افراد به ۸۵ سال را افزایش ‌دهد. افرادی که از ویژگی خوش‌بینیبرخوردارند، کم‌تر از یک سوم دیگران به حمله‌ قلبی یا سکته مبتلا میشوند.

۲۳ هزار نفری که دراین مطالعه‌ها شرکت داشتند،وضعیت‌شان طی بازه‌ زمانی ۱۴ ساله‌ای بررسی و ثبت شده

یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که درطول این بازه‌ زمانی، شرکت‌کنندگان خوشبین، نسبت به کسانیکه خود را خوش‌بینندانسته‌اند، ۳۵ درصد کمتر دچار سکته‌ قلبی شدند.

استاد آلن روزانسکی، مؤلف اصلی اینپژوهش و متخصص قلب و عروق بیمارستان مونت سینای در نیویورک، گفت، نتایج این تحقیقنشان می‌دهد که نگاه مثبت به زندگی با احتمال کم‌تر بروز حمله‌ قلبی ارتباط دارد».

 

 

 

ایندیپندنت




 

به تمام آدم‌های اطرافتان زمان دهید تاخودشان 

انتخابتان کنند .!

وجودتان را به کسی یادآور نشوید ،

که ای فلانی من هم اینجا نشسته‌ام تایم‌های 

بود و نبودت را می‌شُمارم .

بگذارید خودشان بفهمند . 

یادشان بیاید.

که در آن‌سوی مشغله‌هایشان، 

کسی شبیهِشما با صبوریِ تمام چشم انتظارشان است .

چشم انتظار یک روز بخیر، یك سلام.!

آدم‌ها را به اجبار کنار خودتان حفظنکنید ،

خودشان اگر بخواهند سراغتان را می‌گیرند

 و اولویتشان می‌شوید .!

 

دکتر محمود انوشه



 

به جای آنکه مدامدلمشغولِ نقشه ها و نگرانی های آینده باشیم یا خود را به دست حسرتِ زمانِ از دسترفته بسپاریم، هرگز نباید فراموش کنیم که فقط زمان حال است که واقعی و حتمی است.برعکس آینده تقریباً همیشه جز آن است که تصور میکنیم، حتی گذشته هم طور دیگری بودهاست و درواقع به طور کلی هر دو از آنچه به نظر میرسد اهمیتِ کمتری دارد. زمانِحال» آن چیزی است که به طور واقعی محقق شده است و زندگی ما در آن جای دارد. دم رابا یادِ آرزوهای از دست رفته در گذشته یا نگرانی ها دربارهٔ آینده با تُرشرویی تیرهو تار نکنیم. زیرا از خود راندنِ لحظه ‌های نیکِ حال برای ناراحتی ‌های گذشته یانگرانی ‌های مربوط به آینده ابلهانه است.

 

 

آرتور شوپنهاور




 

 

هنر تنها زندگیكردن فقط به این معنی است

 كه تو به هیچكس وابسته نباشی،

 از مردم لذت میبری، عاشق مردم هستی،

همه چیز را بامردم تقسیم می كنی،

 ولی قادر هستی به تنهایی زندگی كنی و

با این وجودمسرور باشی

این طریق مراقبهاست.

 

 

روح عصیانگر

اشو




 

 

آب وقتی به جوشآمد

از خودش کم و کسرمی شود.

تو هم وقتی جوشیو

عصبانی میشوی،

خودت کم و سبک میشوی

 

ظرف آب را اگر ازروی اجاق

برداشته و جابجاکنی

راحت از جوش میافتد

 

تو هم وقت جوشآمدن و خشم،

اگر جایت را تغییردهی

خیلی زود آرام میشوی

 

امام علی (ع) می‌فرمایند:خشم، آتشى فروزان است. هر كس خشم خود را فرو خورد، این آتش را خاموش كرده است وهركس جلوی آن را رها كند، پیش از هر كس، خودش در آن آتش مى سوزد.




 

ﮐﻔﺸﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯه ﭘﺎﯼ من است

شاید ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﻓﺮﺩﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺸﺎﺭ بیاوﺭﺩ. 

ﻫﯿﭻ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﻟﻌﻤﻞ ﺧﺎﺻﯽ ﺑﺮﺍﯼﺯﻧﺪﮔﯽﮐﺮﺩﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ

ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖﻫﺎ ﺑﺎﺷد .

 

ﮐﺎﺭﻝ ﮔﻮﺳﺘﺎﻭ ﯾﻮﻧﮓ




 

 

 

از همان روزی کهدست حضرت قابیل

گشت آلوده به خونحضرت هابیل

از همان روزی کهفرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی درخون شان جوشید

 

"آدمیت مرد

گرچه آدم زندهبود"

 

از همان روزی که یوسفرا برادرها به چاه انداختند

از همان روزی کهبا شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود

 

بعد دنیا هی پراز آدم شد و این آسیاب

گشت و گشت

قرنها از مرگ آدمهم گذشت

ای دریغ

آدمیت برنگشت

 

قرن ما

روزگار مرگ انسانیتاست

سینه دنیا ز خوبیها تهی است

صحبت از آزادگیپاکی مروت ابلهی است

صحبت از موسی و عیسیو محمد نابجاست

قرن موسی چمبههاست

 

روزگار مرگ انسانیتاست

من که از پژمردن یکشاخه گل

از نگاه ساکت یککودک بیمار

از فغان یک قناریدر قفس

از غم یک مرد درزنجیر حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان وبغضم در گلوست

وندرین ایام زهرمدر پیاله زهر مارم در سبوست

 

مرگ او را از کجاباور کنم

صحبت از پژمردن یکبرگ نیست

وای جنگل را بیابانمیکنند

دست خون آلود رادر پیش چشم خلق پنهان میکنند

 

هیچ حیوانی به حیوانینمی دارد روا

آنچه این نامردانبا جان انسان میکنند

صحبت از پژمردن یکبرگ نیست

فرض کن مرگ قناریدر قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخهگل هم در جهان هرگز نرست

 

فرض کن جنگل بیابانبود از روز نخست

در کویری سوت وکور

در میان مردمی بااین مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبتمرگ عشق

 

"گفتگو از مرگ انسانیت است"

 

 

فریدون مشیری




 

آن که بی‌بادهکند جان مرا مست کجاست


وان که بیرون کنداز جان و دلم دست کجاست

 

وان که سوگندخورم جز به سر او نخورم


وان که سوگند منو توبه‌ام اشکست کجاست

 

وان که جان‌ها بهسحر نعره نند از او


وان که ما را غمشاز جای ببرده‌ست کجاست

 

جان جان ‌ست وگرجای ندارد چه عجب


این که جا می‌طلبددر تن ما هست کجاست

 

غمزه چشم بهانه‌ستو زان سو هوسی‌ست


وان که او در پسغمزه‌ست دل خست کجاست

 

پرده روشن دل بستو خیالات نمود


وان که در پردهچنین پرده دل بست کجاست

 

عقل تا مست نشدچون و چرا پست نشد


وان که او مست شداز چون و چرا رست کجاست

 

مولانا




 

 

در کشاکش تمامسختی‌ها و کم

 

 

 

 آوردن‌هایی که

 

زندگی برایمانرقم می‌زند،

 

هیچگاه اسیر عظمتدرد و غمی مباش

 

که خدای تو، ازتمام آنچه که دلت را آزرده

 

 بزرگتر است در زندگی دفعتاً متوجه

 

 می‌شویم که خداوند کارهایی

 

در زندگی‌مانکرده که خود به تنهایی

 

حتی در رویا همقادر به انجامش نبوده‌ایم.



 

 


آیا از قدرت فوق‌العاده کلام خود

باخبر هستیم.؟!

 

در دانشگاه MITآمریکا مطاﻟﻌﺎﺗﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ است ﮐﻪ ﻃﯽ ﺁﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺑﺎﺭﺑﮕﻮﯾﯿﺪ: "ﻓﻼﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍنم ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩهم" ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻔﺪﻩ ﻣﺮﺗﺒﻪﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ "ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺁﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﺪ" ﺗﺎ ﺍﺛﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮏﺩﻓﻌﻪ ﺭﺍ ﺧﻨﺜﯽ ﮐﻨﺪ!

ﻗﺪﺭﺕ ﻧﻔﻮﺫ ﮐﻼﻡ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻫﻔﺪﻩ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﮐﻼﻡ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪﺷﻤﺎ قوی‌تر است؛ پس واقعا بهتر است ﻣﺜﺒﺖ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ. 

ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ "ﻭﺍﮔﻮﯾﻪ" ﻣﯽﻧﺎﻣﻨﺪ؛ ﻭﺍﮔﻮﯾﻪﻫﺎﺍﺛﺮﺍﺕ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺩ ﮔﻮﯾﻨﺪﻩ‌ی آن‌ها ﺩﺍﺭﻧﺪ.

ﻣﺮﺍﻗﺐ ﻭﺍﮔﻮﯾﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺷﯿم.



 

هر بار که پدرمبرنج جدیدی می خرید ، 


مادرم پیمانه را کمتر از همیشه می گرفت .

 

می گفت طریقه یطبخِ برنج ها ، با هم فرق دارد

 

 همه شان یک جور ، دم نمی کشند ، نمی شود طبقِ یک اصل و برنامه ، پیش رفت !

 

برای همین بود کهبارِ اول ، مقدارِ کمتری می پخت تا به قولی برای


 دفعاتِ بعدی پیمانه  "دستش بیاید" ، یا اگر خراب می شد ،اسراف نکرده باشد.

 

آدم ها هم دقیقاهمینند .

 

قبل از اعتماد وبذلِ محبت ، آن ها را خوب بشناسید ،

 

از تنهاییِ تان ،به هرکس و ناکس پناه نبرید.

 

نه هر آدمی لایقِهمنشینیست

 

نه می شود باتمامِ آدم ها ، یک جور تا کرد.

 

بعضی ها جنسشاناز همان اولش خراب است

 

 و با هیچ اصل و منطقی اندازه ی باورهای شما قد نخواهند کشید

 

حواستان باشد.

 

محبت و توجهِخودتان را اسراف نکنید.

 

نرگس صرافیان طوفان



 

 

می گویند

میز شادی جهان

۴ پایه دارد:

 

دو تاشو مولانابهما نشون داده

دو تاشو حافظ

دوتایی که مولانامعرفی کرده :

مرنج و مرنجان

مانند باران باشیدکه پلیدیها را می شوید و دوباره به آسمان می رود پاک می شود و به زمین برمی گردد،

 

و حافظ گفته :

بنوشان و نوش کن

 

هر نعمتی که خدابه شما داده

از مال یا سلامتی

از معرفت و آگاهی

با دیگران تقسیمکنید و

دیگران را در اینلذت سهیم کنید

چون همه اینهاامانتی ست که

به ما داده شده

و باید آن رامنتقل كنیم

 



 

بنابر اکتشاف جدیددانشمندان بریتانیایی و هنگ‌کنگی مغز می‌تواند ضربات و ریتم موسیقی را به‌صورتپالس‌های بافاصله زمانی مشخص درک نموده و از آن‌ها برای تقویت ریتمیک فعالیت‌هایمغزی حتی در حجم‌های کم صدای موسیقی استفاده نماید.

 

به گزارش مجموعهمقالات انجمن سلطنتی»، این محققان در مطالعه خود حجمی انفجاری از صداهای ناهنجار وبلند را برای موش‌های صحرایی پخش کردند در حالیکه مشغول پایش فعالیت مغزی آنهابودند و همزمان از گروهی از افراد خواستند که با ضربات خود، ریتم منظمی را بنوازند.

 

نتایج پایش مغزیموشها نشان داد که فعالیت مغز میانی این جانوران همراه با موسیقی ریتم‌دار به فعالیتدرآمد و منعکس‌کننده الگوریتم‌هایی بود که توسط شنوندگان انسانی ایجاد شده بود.

 

به گفته اینمحققان، انطباق مغز میانی ممکن است همان اتفاق مهمی باشد که زمینه را برای درکضربات موسیقی فراهم می‌کند.

 

 




 

پیرزنی که صاحبفرزند نمی شد پیش پیامبر زمانش میرود و میگوید از خدا فرزندی صالح برایم بخواه.

پیامبر وقتی دعامیکند و وحی میرسد او را بدون فرزند خلق کردم.

زن میگویدخدا رحیماست و میرود.

سال بعد بازتکرار میشود و باز وحی می آید  که او فرزندیندارد زن اینبار نیز به آسمان نگاه میکند و میرود.

سال سوم پیامبروقت زن را با کودکی در آغوش میبیند.

با تعجب از خدا میپرسد:بارالها،چگونه کودکی دارد اوکه بدون فرزندخلق شده بود!!!؟

وحی میرسد:هر بارگفتم فرزندی نخواهدداشت ،او باور نکرد و مرا رحیم خواند. رحمتم بر سرنوشتش پیشیگرفت.

با دعا سرنوشت تغییرمیکند.

از رحمت الهیناامید نشوید اینقدر به درگاهی الهی بزنید تا در باز شود.

 

 

میان آرزوی تو ومعجزه خداوند، دیواری است به نام اعتماد.

پس اگر دوست داریبه آرزویت برسی با تمام وجود به او اعتماد کن.

 

 

هیچ کودکی نگرانوعده بعدی غذایش نیست

زیرا به مهربانیمادرش ایمان دارد.

ای کاش ایمانی ازجنس کودکانه داشته باشیم به خدا.

 

رحمت خداممکن استکمی تاخیرداشته باشداماحتمی است



 

 

هرگز منتظر نباشید

 

تا دیگران قدرتلاشهایتان را بدانند!

 

و یا عشقتان رابفهمند؛

 

در را ببندید.،

 

آهنگ را عوض کنید

 

خانه تکانی کنید

 

تغییر بدهید

 

گرد و غبارها رابتکانید

 

گاهی لازم است ازآنچه هستید،

 

دست بردارید

 

و به آنچه کهواقعا هستید

 

روی بیاورید .

 

 

 

پائولو کوئلیو



 

کشاورزی جایزۀمرغوب ترین ذرت را گرفت.

 

 

 

متوجه شدند که اواز بذرهای مرغوب ذرت، به همسایه هایش هم داده بود.

 

 

 

 علت را از کشاورز پرسیدند، گفت: باد، بذرهای ذرت را به مزرعه های دیگر منتقل میکند.اگر همسایه های من ذرتهای خوبی نداشته باشند، باد آن بذر های نامرغوب را به زمینمن می آورد.

 

 

 

 اگر بخواهیم زندگی شاد، سرخوش و آرامی داشته باشیم، باید به دیگران کمک کنیمتا آنها هم خوب زندگی کنند.

 



 

سنجاق قفلی ها رادوست دارم

 

ازهمان کودکیدوستشان داشتم

 

نه اینکه حسنوستالژی باشند ها !  نه !

 

آنها بانی وصلاند اما خودشان بی وصل میمانند

 

خم میشوند ؛

 

 ولی خم به ابرو نمیآورند

 

زنگ میزنند ؛

 

 کج میشوند ولی خودشان زنگار به دلت نمیزنند

 

تیزند ؛یکرنگ ؛ساده و بی آلایش

 

کاش هیچ وقتسنجاق زندگی گم نشود،

 

همان سنجاقی کهتو را به این زندگی وصلت میکند،

 

حسی که درون هرآدمی زنده است،

 

شاید حسی قشنگباشد از یک دوست

 

یک همراهی

 

که به تو یاداوریکند امید و زندگی را  ،

 

شاید آدم هاییباشند که تو را همراهی کرده اند تا بدین جا برسی،

 

شاید حسی قدیمیکه هروقت زنده میشود سرشار از شور و شوق میشوی

 

 آدم ها همه سنجاق هایی دارند که به زندگی وصلشان میکند،

 

حالیشان میکند کهبه این زندگی چقدر وابسته اند

 




 

از مردی پرسیدند

 

 بچه ات را بیشتر دوست داری

 

 یا همسرت رو؟ ولی من همسرم را بیشتر

 

 

 

دوست دارم بقیهاش حرفه

 

 

 

پاسخ جالبی داد:

 

بچم رو عاشقانهدوست دارم ولی زنم رو عاقلانه.

 

 

 

من عاشق بچم هستم

 

همه کارهاش رودوست دارم

 

همه افکارش رو و

 

همه حرکاتش رو

 

 همه چیزش برام زیباست

 

حتی اگر برای دیگرانبد باشه

 

 

 

ولی همسرمرا  عاقلانه دوست دارم

 

دختر زیبای رویاهایمن

 

وقتی با منازدواج کرد

 

زیباترین موها روداشت

 

بنابرین الان کهبین موهای زیبایش

 

موهای سفید میبینم

 

من اون موهای سفیدرو می پرستم

 

 

 

وقتی با منازدواج کرد

 

صورتش بسیار زیبابود

 

حالا که چروکهایصورتش را می بینم

 

من اون خطهایصورتش رو سجده میکنم

 

 

 

وقتی از دست منعصبانی میشه و سکوت میکنه من اون سکوت رو دوست دارم.

 

 

 

وقتی به خاطر منچندین سال با ناملایمات ساخته

 

 من اون ساختنش را دیوانه وار دوست دارم

 

پس من نسبت بههمسرم عاقلانه عاشق هستم. 

 

 

 

 زن هر چقدر هم که بزرگ شود ، 

 

         همسر شود ،

 

            مادر شود ،

 

             مادر بزرگ شود ،

 

 

 

درونش هنوز هم

 

 دختری کوچک چشم انتظار است،

 

انتظار می کشدبرای لوس شدن و محبت دیدن. دستی میخواهد برای نوازش

 

 و چشمی برای ستایش .

 

 

 

 

 




 

تمامی رخدادهایجهان در ثانیه ها اتفاق می افتند! 

زمانها به یك اندازه ارزشمندند، به شرط استفادهموثر؛ امید 

كه داشته باشی موفقیت در ثانیه آخر هم اتفاق می افتد.

 

هیچوقت ناامیدنشو و دست از تلاش برندار.



چنان زندگی راسخت گرفته‌ایم گویی سال‌ها قرار است باشیم!

 

کاش یاد بگیریم،رها کنیم، بگذریم گاهی باید رفت.

 

دل به ساحل نبندیم،باید تن به آب زد.

 

ما به آرزوهایمانیک رسیدن بدهکاریم.

 

زندگی کوتاه است!




 

بگذار هر ثانیه،حالِ تو خوب باشد

 

بگذار رفتنی‌هابروند و ماندنی‌ها بمانند

 

تو لبخندت رابزن، انگار نه انگار

 

حالِ خوبِ خودترا به هیچ اتفاق و شرایط و شخصی گره نزن!

 

بی‌واسطه خوبباش، بی‌واسطه شادی کن و بی‌واسطه بخند.

 

تو که خوب باشی؛همه چیز خوب می‌شود، باور کن!

 



 

وقتی تنهایی و کسیرا برای رازگویی نداری، حفظِ یقین آسان نیست.

درست در همینهنگام بود که "دروگو" دریافت که انسان‌ها چقدر از هم جدا افتاده‌اند وبا وجود محبتی که ممکن است نسبت به هم داشته باشند تا چه پایه از هم دورند.

 

پی برد به اینکهاگر انسان رنج ببرد، رنج‌اش از آنِ خودِ اوست و هیچکس نمیتواند بار رنج را ولواندکی از دل او بردارد. دریافت که اگر کسی دردمند باشد، حتی عاشق بیقرارش نمیتوانداز درد او درد بکشد و علت تنهایی انسان همین است.

 

بیابان تاتارها

دینو بوتزاتی




 

  

سلام؛

 

زمان شما محدوداست،پس با زندگی کردن زندگی کس دیگر ؛ آن را هدر ندهید ،در تله عقاید تعصبی نیافتیدکههمانا زندگی با نتایج تفکر افراد دیگر است. اجازه ندهید هیاهوی نظرات دیگران،ندایدرونی شما را خاموش کند .و از همه مهمتر ، شهامت پیروی کردن از احساس و شهودتان راداشته باشید .

 

 

 

استیو جابز



 

به نظرم از جمله ی

 

"صبر کن ، همه چیز درست میشود"

 

مسخره تر نداریم!

 

آخر با نشستن ودست روی دست گذاشتن تا حالا چه چیزی درست شده ؟؟

 

مثلا ، چند عاشقبه هم رسیده اند ؟

 

چند زندگی سرگرفته ؟

 

چند نفر مشکل مالیشان حل شده!

 

چه کسی برای خودشخانه یا ماشین مورد علاقه اش را خریده

 

کدام پدر با صبرکردن جهیزیه دخترش جور شده

 

یا کدام پسری کارپیدا کرده ؟

 

به نظرم

 

باید جای واژه هارا عوض کرد

 

باید گفت

 

"سعی کن ، تا همه چیز درستشود "

 

برای خواسته اتبجنگ ، تا همه چیز درست شود

 

بعضی واژه هااشتباهی جا افتاده اند!!

 




 

با فرض اینكهفردایى از راه نخواهد رسید :

 

عزیزانتان را دلسیر ببینید ؛

 

عاشقانه نگاهشانكنید ؛

 

خجالت نكشید ؛

 

عزیزانتان را درآغوش بگیرید و

 

به آنها بگوییدكه دوستشان دارید ؛

 

ازآنها تشكر كنیدبه خاطر

 

مهربانى هایشان

 

 و ببخشید خطا هایشان را ؛

 

 

 

همین حالا .

 

شاید فرصت دیگرىنداشته باشیم !

 

شاید فردا نیاید. چرا همین حالا نه ؟!

 




 

 

در گریز از تنهاییو جدا افتادگی به دوست داشتن پناه می‌بری و آنگاه که دوست داشتن را یافتی آن را باهراسِ از کف دادنش، از هراس تنهایی و جداافتادگی، رنج‌آورش میکنی و سرانجام نیز ازدست میدهی‌اَش.

 

احمقانه است اماتو از ترس تنها ماندن،‌ تنها می‌مانی و گاه ته دلت حتی میترسی که قطعه گم شده‌اترا پیدا کنی که مبادا دوباره گمش کنی. تو از تنها ماندن میترسی و از همین رو تنهامی‌مانی.

 

شل سیلور استاین

 

در جستجوی قطعهگمشده



 

حواستان بهآدمهاى آرامِ زندگیتان باشد!

 

آدمهایى كه ازصبح تا شب هزار بار خودخورى می‌كنند كه مبادا با یك حال و احوالپرسىِ ساده، مزاحمِكارتان شوند!

 

آدمهایى كه وقتىتنهاترین هستید، فرقِ بینِ "ترك كردن" و "درك كردن" را تشخیصمی‌دهند.

 

آدمهایى كه"دمِ دستى" نیستند،

 

كه یك روز باشما،

 

یك روز با دوستِشما،

 

و یك روز با دههانفر مثلِ شما باشند!

 

آدمهایى كه شمارا براى پرُ كردن جاى ِخالى نمى‌خواهند.

 

بیشترینانتظارشان، چند دقیقه وقت ِ خالی‌ست كه برایشان كنار بگذارى،

 

تا كنارت بنشینندو یادآورى كنند یك نفر هست كه به بودنت نیاز دارد.

 

قدر آدمهاى آرامِزندگیتان را بدانید

 

قبل از آنكهناگهانى رفتنشان،

 

شما را به آشوبىهمیشگى بكشاند!

 

 

 

علی قاضی نظام




 

 

کمتر کسی از ماها داستان دوازده برادر و ننه سرما و چلهبزرگ و چله کوچیکه رو برای بچه‌ها و نوه هایش تعریف می‌کنه .

 

چله‌ی بزرگ .

چله‌ی کوچک .

چارچار .

سده .

اَهمن‌وبهمن .

سیاه‌بهار .

و سرماپیرزن .

 

زمستان به دو بخش تقسیم میشه :

 

چله بزرگ(چله کلان )

چله کوچک (چله خرد )

 

_ چله بزرگ از

( اول دی ماه  تا دهم بهمن ماه)

وچهل روز کامل می‌باشد .

 

_ چله کوچک از

( یازدهم بهمن تا پایانبهمن ماه  )

و 20روز کامله

 

وبه همین دلیل چون 20 روز کمتر است ؛چله کوچک نامیده شدهاست .

 

غروب آخرین روز چله بزرگ ( جشن سده) برگزار می شده

و مردم دور هم جمع می شدند واز این جشن لذت می بردند ودرنهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سده را جشن

می گرفتند.

 

این دو برادر

( چله بزرگ وچلهکوچک )

در هشت روزی که در کنار همدیگر هستند آن 8 روز را ( چارچار)

می نامند .

به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک چارچار» می گویند.

 

پس از چار چار نوبت به

اهمن و بهمن»پسران پیرزن

(ننه سرما ) می رسد

که خودی  نشان دهند.

 

10 روز اول اسفند را(اهمن )

10روز دوم اسفند را ( بهمن)

می گویند .

 

واین 20 روز ممکن است

آنقدر بارندگی باشد که این دوبرادر به دوچله طعنه بزنند .

 

با توجه به شعری که قدیمی های نازنین می خواندند::

(اهمن وبهمن ،

آرد كن صدمن ،

روغن بیار ده من ،

هیزم بکن خرمن،

عهده همه بامن )

 

تا اینجا 20روز از اسفند به نام اهمن  وبهمن نامگذاری شده اند .

 

می ماند 10 روز آخر اسفند ماه که :

روز اول( سیاه بهار ) نام گرفته وشعری هم که قدیمی ها میخوانند :

 

سیاه بهار شب ببار و روز بکار

از این شعر هم مشخص می شود

در این ایام شبها بارندگی فراوان

بوده وروزها کشاورزان مشغول

کشت وزراعت بوده اند ،

 

روز آخر هم (سرماپیرزن) نام گرفته است که در این روزهاآسمان گاهی ابری گاهی آفتابی ،گاهی همراه با باد واکثر اوقات از آسمان تگرگ میبارد ؛

که قدیمی های دل پاک، براین باور بودند که گردنبند



 پیرزنپاره شده ومُهره‌های آن به زمین میریزد


 

گویند: مرغیست به نام آمین »!

مرغی آسمانی در بلندترین نقطهٔ آسمان

آنجا که بخدا نزدیکتر است می پَرَد و سخن می گوید.

او شنوا ترین موجود ِ جهان ِ هستی است

هر چیز را که می شنود ،

دوباره بنام فرد ِ گوینده

آنرا تکرار می کند و آمین می گوید

 

این است که همهٔ آیین ها می گویند

مراقب کلامت باش.!

این است که می گویند

تنها صداست که می ماند

این است که می گویند

دیگران را دعا کنید.!

این است که اگر

دیگرانی را نفرین کنیم

روزی خود ِ ما

دچار آن خواهیم بود

 

مرغ آمین

هر آنچه که بگوئیم را

با اسم خود ِ ما ، جمع می کند

و به خداوند اعلام می کند

 

آنگاه در انتهای جمله

آمیـن می گوید

 

پس همیشه برای همه خیر و خوبی بخواهیم.



 

خوب است آدمی جوری زندگی کند که آمدنش چیزی به این دنیااضافه کند

 

و رفتنش چیزی از آن کم.!

 

حضور آدمی باید وزنی در این دنیا داشته باشد.

 

باید که جای پایش در این دنیا بماند.

 

آدم خوب است که آدم بماند و آدم تر از دنیا برود.

 

نیامده ایم تا جمع کنیم، آمده ایم تا ببخشیم، آمده ایم تاعشق را ؛

 

ایمان را ، دوستی را

 

با دیگران قسمت کنیم و غنی برویم

 

آمده ایم تا جای خالی ای را پر کنیم

 

که فقط و فقط با وجود ما پر میشود و بس! بی حضور ما نمایشزندگی چیزی کم داشت.

 

آمده ایم تا بازیگر خوب صحنه ی زندگی خود باشیم.

 

پس بهترین بازی خود را به نمایش بگذاریم.

 

 

 

دکتر محمود معظمی

 

 

 




 

 

 

 

شجاع ترین آدمهاکیا هستند ؟

 

معلم به بچه هاگفت :

" تو یه کاغذ بنویسید بهنظرتون شجاع ترین آدما کیان ؟

بهترین متن جایزهداره "

 

یکی نوشته بود:

غواص که بدونمحافظ تواقیانوس با ه ها شنامیکننه

یه نفر نوشته بود :

اونا که شب میتوننتو قبرستون بخوابن

یکی دیگه نوشتهبود :

اونایی که تنهاچادرمیزنن تو جنگل از حیوونا نمیترسن . و.

 

هر کی یه چیزینوشته بود اما

این نوشته دستودلشو لرزوند ، تو کاغذ نوشته شده بود :

" شجاع ترین آدما اونان کـهخجالت نمیکشن و دست پدرمادرشونو میبوسن.نه سنگ قبرشونو.!!! "

 

قطره اشکی برپهنای صورت معلم دوید.به همراه زمزمه ای .

افسوس منهم شجاعنبودم.

 

یادمون باشه

تو خونه ای که{بزرگترها} کوچک میشن

                {کوچکترها} هرگز بزرگ نمیشن

امروز

 

روز خوبى استبراى یاداورى ٣ جمله تاثیر گذار از چارلی چاپلین

 

یک : هیچ چیز دراین جهان جاودانه نیست حتى مشكلات و بد بیارى هاى ما

دو : من قدم زدنتو بارون را دوست دارم چون كسى نمیتونه اشكامو ببینه

سه : بیهوده ترینروز در زندگى اون روزیه كه ما نخندیم

 

لبخند بزنید واین پیام رو به هر كى كه دوست دارین خندشو ببینن بفرستین

 

چارلى میگوید :پس از كلى فقر، به ثروت و شهرت رسیدم. آموخته ام كه با پول . میتوان ساعت خرید،ولى زمان نه . میتوان مقام خرید، ولى احترام نه . میتوان كتاب خرید، ولى دانشنه. میتوان دارو خرید ولى سلامتى نه، میتوان رختخواب خرید، ولى خواب راحت نه

 

ارزش آدمها بهدارایى انها نیست به معرفت آنهاست



 

پیرمردی در دامنهکوه های دمشق هیزم جمع می کرد ودر بازار می فروخت تا ضروریات خویش را رفع کند

یک روز حضرت سلیمان(ع) پیر مرد را درحالت جمع آوری هیزم دید دلش برایش بسیار  سوخت

تصمیم گرفت زندگیپیرمرد را تغییر دهد یک نگین قیمتی  به پیرمردداد که بفروشد تا در زندگی اش بهبود یابد

پیرمردازحضرت  سلیمان (ع) تشکری کرد وبسوی خانهروان شد

و نگین قیمتی رابه همسرش نشان داد همسرش بسیار خوشحال شد ونگین را در نمکدانی گذاشت یک ساعت بعدبکلی فراموشش شد که نگین را کجا گذاشته بود

 

زن همسایه نمک نیازداشت به خانع آنها رفت و زن نمکدان را به او داد

اما زن همسایه کهچشمش به نگین افتاد نگین را پیش خود مخفی کرد.

 

پیر مرد بسیار مایوسشد و از دست همسرش بسیار ناراخت و عصبانی

وخانم پیرمردهم  گریه میکرد که چرا نگین را گم کردم

 

چند روز بعد پیرمردبه طرف کوه رفت درآنجا با حضرت سلیمان (ع) روبرو شد جریان گم شدن نگین به حضرت سلیمان(ع) را گفت . حضرت

سلیمان (ع) یک نگیندیگری به او داد و گفت احتیاط کن که این را هم گم نکنی

 

پیرمردازحضرت  سلیمان (ع) تشکری کرد و خوشحال بسویخانه روان شد در مسیر را ه نگین را ازجیب خود بیرون کشید و بالای سنگ گذاشت و خودشچند قدم  دور نشست تانگین را خوب ببیندولذت ببرد

دراین وقت ناگهانپرنده ای نگین را در نوکش گرفت وپرید

پیرمرد هرچه کهدوید وهیاهو کرد فایده نداشت

 

پیرمرد چند روزاز خانه بیرون نرفت همسرش گفت برای خوراک چیزی نداریم تا کی در خانه مینشینی

پیرمرد دوباره بهطرف کوه رفت هیزم را جمع آوری کرد که صدای حضرت سلیمان (ع) را شنید دید که حضرت  سلیمان(ع) ایستاده است وبه حیرت بسوی  او می نگرد

پیر مرد باز قصهنگین را تعریف کرد که پرنده آن را ربود. حضرت سلیمان (ع) برایش گفت میدانم که توبه من دروغ نمی گویی این نگین را از هر دو نگین قبلی گرانبهاتر است بگیر و مراقبباش که این را گم نکنی

و حتما بفروش کهدر حالت زندگیت تغییری آید

 

پیر مرد وعده کردکه به قیمت خوب میفروشد پشتاره خود را گرفت بسوی خانه حرکت کرد خانه پیر مرد کناردریا بود

هنگامی به لب دریارسید خواست که کمی نفس بگیرد ونگین را از جیب خود کشید که در آب بشوید نگین ازدستش خطا رفت به دریا افتاد

هرچه که کوشش کردو شنا کرد. چیزی بدستش نیآمد .

 

با ناراحتی و عجزتمام به خانه برگشت از ترس سلیمان (ع) به کوه نمی رفت

همسرش به او اطمینانداد صاحب نگین هر کسی که است ترا بسیار دوست دارد اگر دوباره اورا دیدی تمام قصهبرایش بگو من مطمئن هستم به تو چیزی نمیگوید

 

پیرمرد با ترس بهطرف کوه رفت هیزم را جمع آوری کرد به طرف خانه روان شد که تخت حضرت سلیمان (ع) رادید پشتاره را به زمین گذاشت دویدو گریخت .

حضرت سلیمان (ع)میخواست مانعش شود که فرستاده خدا جبریل امین آمد که ای سلیمان خداوند میگوید کهتو کی هستی که حالت بنده مرا تغییر میدهی ومرا فراموش کرده ای ! سلیمان (ع) باسرعتبه سجده رفت واز اشتباه خود مغفرت خواست

خداوند بواسطهجبرییل به حضرت سلیمان گفت که تو حال بنده مرا نتوانستی  تغییر دهی حال ببین که من چطور تغییر میدهم

 

پیرمرد که بهسرعت بسوی قریه روان بود با ماهی گیری روبرو شد

ماهی گیر به اوگفت ای پیر مرد من امروز بسیار ماهی گرفتم بیا چند ماهی به تو بدهم

پیرمرد ماهی هارا گرفت وبرایش دعای خیر کرد وبه خانه رفت

همسر ش شکم ماهیها را پاره کرد که در شکم یکی از ماهی ها نگین  را یافت وبه شوهرش مژده داد

شوهرش با خوشحالیبه او گفت توماهی را نمک بزن من به کوه میروم تا هیزم بیاورم

هنگامیکه زن پیرمردنام نمک را شنید نگین اول به یادش آمد که در نمکدانی گذاشته بود سریع به خانه همسایهرفت وقتی که زن همسایه زن پیرمرد را دید ملتمسانه عذر خواهی کرد گفت نگینت را بگیرمنخطا کردم خواهش میکنم به شوهرم چیزی نگویی چون شخص پاک نفس است اگر خبردار شود منرا از خانه بیرون خواهد کرد.

 

پیرمرد در جنگلبالای درختی رفت که شاخه خشک را قطع کند

چشمش به نگین قیمتیدرآشیانه پرنده خورد .

نگین را گرفت بهخانه آمد زنش ماهی ها را پخت و شکم سیر ماهی ها را خوردند

فردا پیرمرد بهبازار رفت هر سه نگین را به قیمت گزاف فروخت .حضرت سلیمان (ع) تمام جریان را بهچشم دید و یقین یافت که بنده حالت بنده را نمیتواند تغییر دهد تاکه خداوند نخواهد

به خداوند یقین وباور داشته باشید.

 

مَنْ یتَوَکلْعَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ

و هر کس بر خداتوکل کند پس او برایش کافی است؛ در حقیقت خدا کارش را (به انجام) می رساند.(طلاق آیه3)

 

حق غنّی است، بروپیش غنی

نزد مخلوق، گداییبس کن




 

آیا هنوز هم نیاموخته ای؟!

که اگر همه ی عالم

قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند

و خدا نخواهد

" نمی توانند "

 

پس

به " تدبیرش " اعتماد کن

و به "  حکمتش " دل بسپار

 

به او " توکل " کن

و به سمت او قدم بردار

 

سکوت گورستان را می شنوى؟

دنیا ارزش دل شکستن را ندارد .

 

می رسد روزی که

هرگز در دسترس نخواهیم بود .!

 

ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ

ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ غصه ﻫﺎﯾﺖ

ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻟﺖ  ﺭﺍ ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ می کند

 

ﻋﻤﯿﻖ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺶ

ﻋﻤﯿﻖ

ﻋﺸﻖ ﺭﺍ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ

بودن را

ﺑﭽﺶ

 

ببخش

ﻟﻤﺲ ﮐﻦ

ﻭ ﺑﺎ ﺗﮏ ﺗﮏ

ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ لبخند بزن




 

چترها را بایدبست

زیر باران بایدرفت

فکر را خاطره رازیر باران باید برد‌

با همه مردم شهرزیر باران باید رفت

دوست را زیرباران باید دید‌

عشق را زیر بارانباید جُست

هر کجا هستم ،باشم‌

آسمان مال من است

پنجره، فکر ، هوا، عشق‌

زمین مال من است

چشم ها را بایدشُست

جور دیگر بایددید

چترها را باید بست

زیر باران بایدرفت

 

 

سهراب سپهری

 




 

با توام

 

ای لنگر تسکین!

 

ای تکان‌های دل!

 

ای آرامش ساحل!

 

با توام

 

ای نور!

 

ای منشور!

 

ای تمام طیف‌های آفتابی!

 

ای کبود ِ ارغوانی!

 

ای بنفشابی!

 

با توام ای شور، ای دلشوره‌ی شیرین!

 

با توام

 

ای شادی غمگین‌!

 

با توام

 

ای غم!

 

غم مبهم!

 

ای نمی‌دانم!

 

هر چه هستی باش!

 

اما کاش.

 

نه، جز اینم آرزویی نیست:

 

هر چه هستی باش!

 

اما باش!

 

 

 

 

 

قیصر امین پور



 

این زندگی فقط یک اقامت یک شبه است.

 زیاد دل‌مشغولش نباش ، زیاد درگیرش نشو.

با یک شب ماندن در کاروانسرا خیلی درگیرش نمی شوی.

شب آنجا در آسودگی می مانی و می دانی که صبح خواهی رفت.

 نگران کاروانسرا نخواهی بود.

این زندگی فقط یک سفر است، فقط یک پل است. از رویشبگذر.آسوده و برکنار بمان

 

زندگی کن بدون هیچ حس مالکیتی

زندگی کن بدون هیچ تعلق داشتن

زندگی کن و عشق بورز، اما وابسته و آویزان هیچ چیزی مشو.

مردم گرفتار و درگیر میشوند و تقلا می‌کنند. آنها میخواهنددنیا نوع خاصی باشد وآنجور که آنها می‌پسندند، باید تغییر کند. آنها آنقدر درگیرندکه نمیتوانند بخوابند.

 آنها باید دیوار کاروانسرا را رنگ کنند و تزئین کنند، بایدرختخوابش را عوض کنند، باید مبل و اسباب کاروانسرا را تغییر دهند و غافلند که صبحباید برای همیشه از آنجا بروند،

و اینچنین کل شب را به تعمیر و مبارزه و تغییر دادن چیزها میگذرانندو به هدر میدهند.

 این دقیقا همان کاری است که مردم در زندگی خود انجام میدهند

 

اشو




ﺗﻮ ﺭﺍ نمیﺩﺍﻧﻢ!

ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ

ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺗﻔﺎق‌های ﺧﻮﺏِ ﺩﺭ ﺭﺍﻩﻣﺎﻧﺪﻩ

ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ روزهای ﺷﻴﺮﻳﻦ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ

ﺑﻪ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺷﺪﻥ ﺩﻋﺎﻫﺎﻳﻤﺎﻥ

ﺑﻪ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﻤﺎﻥ

ﺑﻪ ﻣﺤﻮ ﺷﺪﻥ ﻏﻢ های ﺩﻳﺮﻳﻨﻪ ﻣﺎﻥ

ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ

روزی ﺍﺯ ﺭﺍﻩ میﺭﺳﺪ.




 

 

امروزسوم دی ماه 1398پنجمین سالروز تشکیل این وبلاگ است . 

خدا راشاکرم که در این مدت پنج سال ، زیر سایه لطفش و با 

عنایاتشما عزیزان به آمارهای ذیل دست یافتیم . اینکه عرض می کنم 

یافتیمبدلیل اینکه به این نکته ایمان دارم که این کار ، یک کار مشترک

 بینوبلاگ مدیریت و اخلاق و شما عزیزان است .   لازم بذکر می باشد

 ضمناحترام به تمام وبلاگ ها و و بسایت ها این آمارها صرفا و صرفا 

مربوط بهخود این وبلاگ می باشد و این وبلاگ با هیچ وب سایت و

 وبلاگیلینکی بقرار ننموده است.

امسال سال بسیار خوبی بود چرا که آمار بازدیدهای ما از مرز یک 

میلیون و ششصد هزار بازدید گذشت و همچنین تعداد پست های 

مدیریتی از هزارو پانصد پست نمود.

آمارهایمقایسه ای سال پنجم:

 

 

 

 

 

در بخشتعداد بازدیدها:

 

در سال1394 کل بازدیدها برابر بود با  96856  بازدید

 

درسال1395 کل بازدیدها برابر بود با  220552  بازدید

 

در سال1396 کل بازدیدها برابر شد با   3595  بازدید

 

 در سال 1397 کل بازدیدها برابر شدبا  754446   بازدید

 

در سال 1398 کل بازدیدها برابر شد با 9214 بازدید

 

در بخشمیانگین بازدیدها:

 

میانگینبازدیدها درسال 1394 برابر بود با 3/258 بازدید برای هر روز

 

میانگینبازدیدها در سال1395 برابر بود با 6/602 بازدید برای هر روز

 

میانگینبازدیدها در سال 1396 برابر شد با   984بازدید برای هر روز

 

میانگینبازدیدها در سال 1397 برابر شد با   1197بازدید برای هر روز

 

میانگینبازدیدها در سال 1398 برابر شد با 1531 بازدید برای هر روز

 

 

در بخشمجموع بازدیدها:

 

این آماردر سال 1394 برابر بود با 96856 بازدید

 

این آماردر سال 1395 برابر بود با 3174 بازدید

 

این آماردر سال 1396 برابر شد با  676603 بازدید

 

این آماردر سال 1397 برابر شد با  1113631 بازدید

 

این آماردر سال 1398برابر شد با   1672660   بازدید

 

 

در بخشمیانگین بازدیدها از ابتدا تا پایان دوره برای هر سال 

اعداد زیررا نشانگر است :

 

تا سال1394 میانگین 3/ 258

 

تا سال1395 میانگین2/434

 

تاسال1396 میانگین 9/617

 

تاسال1397 میانگین 2/762

 

 تا سال 1398 میانگین9/1161

 

 

در بخشبیشترین بازدید آمارهای بازدیدها برابر است با :

 

در سال1394 بیشترین بازدید1560 بازدید در یک روز بود

 

در سال1395 بیشترین بازدید 1997 بازدید در یک روز بود

 

در سال1396 بیشترین بازدید  5132 بازدید در یک روز شد

 

در سال1397 بیشترین بازدید  8362 بازدید در یک روز شد

 

در سال 1398 بیشترین بازدید  15301بازدید در یک روز شد

 

 

 

 

در بخشتعداد پست ها:

 

 در سال 1394 تعداد 375 پست ارائه گردید

 

در سال1395 تعداد 840 پست ارائه گردید

 

در سال1396 تعداد 1117 پست ارائه شد

 

در سال1397 تعداد 2493 پست ارائه شد

 

در سال1398 تعداد 2751 پست ارائه شد.

 

 

 

 

در بخشمیانگین پست ها در سال به روز:

 

در سال 1394میانگین برابر بود با 1 پست برای هر روز

 

در سال1395 میانگین برابر بود با 3/2 پست برای هر روز

 

در سال1396 میانگین برابر بود با 3 پست برای هر روز

 

 در سال 1397 میانگین برابر بود با 5/3 پست برای هر روز

 

 در سال 1398 میانگین برابر بود با 47/4 پست برایهر روز

 

در بخشتعداد پست ها از ابتدا تا زمان گزارش داریم :

 

در سال1394 تعداد کل پست ها برابر بود با 375 پست

 

در سال1395 تعدا کل پست ها برابر بود با 1215 پست

 

در سال1396 تعداد کل پست ها برابر بود با 2332 پست

 

در سال1397 تعداد کل پست ها برابر بود با 3610 پست

 

در سال 1398 تعدا کل پست ها برابر  بودبا 5244 پست 

 

 

در بخشمیانگین پست ها از ابتدا تا کنون به روز:

 

در سال1394 برابر  بود با 1 پست برای هر روز

 

در سال1395 برابر بود با 7/1 پست برای هر روز

 

در سال1396 برابر بود با 1/2 پست برای هر روز

 

در سال1397 برابر بود با 47/2 پست برای هر روز

 

 در سال 1398 برابر بود با 87/2 پست برای هر روز

 

 

در بخشتعداد نویسندگان :

 

برای سال1394 تعداد  نویسندگان یک نفر بود

 

برای سال1395 تعداد نویسندگان یک نفر بود

 

برای سال1396 تعداد نویسندگان دو نفر بودند

 

 برای سال 1397 تعداد نویسندگان دو نفر بودند

 در سال 1398 تعداد نویسندگان دونفر بود

رشدبسیار خوب آمارها در درجه اول نشان از لطف خدا و در درجه دوم 

بیانگرمحبت شما یاران همیشگی این وبلاگ است . لذا تمامی 

نویسندگانو گردآوران مطالب این وبلاگ خود را موظف به تلاش بیشتر

 درجهت ارائه وجمع آوری مطالب پر محتوی تر برای جلب رضایت 

شمایاران عزیز می دانند .

 مدیریت و اخلاق

 

 

                                                                                                          




 

مادر بزرگ می گفت حرف سرد

 

مِهر گرم رو از بین می بره!

 

 

 

راست می گفت.

 

حرف سرد حتی وسط چله تابستان هم

 

لرزه می اندازد به تن آدم، چه رسد به این روزها که هوا خودشاندازه کافی سرد است.

 

مثل چشم ها و دست های خیلی ها

 

بگذارید به حساب پندهای پیرانه در میانسالگی! اما حقیقتدارد که حرف سرد، مِهر گرم رو از بین می بره! .

 

حرف های سردمان را قایم کنیم در پستوی دل.

 

همان جا کنار قصه هایی که برای نگفتن داریم.



 

آرامش یک احساس است

تو نمیتوانی به زور این احساس را ایجاد کنی

کافی است همه منفی بافی ها

و موانع را کنار بگذاری

تا با پای خودش به سراغت بیاید

 

تا میتونی به دلی امید ببخش

همین کارهای کوچیک

میشه یه دعای خیر درحقت

و درست زمانیکه انتظارشو نداری کارات راستو ریس میشه

اثر دعای دیگران در حق خودت رو دست کم نگیر.مهربون باش تاجهانت زیبا شه

 



 

بیشتر بیماری های انسان از روح او سرچشمه میگیرد

 

بیمارستان‌های روانی پر از بیمارانیست که سال‌ها زیر فشارمالی بوده‌اند و این تنش، ذهن و جسم آن‌ها را از کار انداخته .

برآورد کرده‌اند که نُه دهم بیماری‌هایِ انسان، ناشی ازفشار و محنت و نکبت، زاییده از فقر است .

 

فقر سبب می‌شود زندان‌ها از ان و جنایتکاران پر شود.فقرانسان‌ها را به‌سوی اعتیاد و فساد و فحشا و خودکشی سوق می‌دهد.

از کودکان بی گناه پاک و با استعداد و باهوش، مجرم و بزهکارمی‌سازد.

باعث می‌شود مردم به کارهایی دست بزنند که اگر فقیر نبودندحتی به فکرشان هم خطور نمی‌کرد.

 

عواقب معصیت‌بار فقر بی‌انتهاست.

جایی که فقر بیاید ایمان و عشق از بین خواهد رفت .

 

در واقع عاملین فقر، پلیدترین وجنایتکارین انسانهای روی کرهزمین هستند

 

کاترین پاندر



 

در دبیرستان که بودم یک همکلاسی داشتم که

 

خیلی منفی بود

 

هر وقت از او می‌پرسیدم اوضاع و احوالت

 

چطور است؟ 

 

می‌دانستم الان چه جوابی به من می‌دهد.

 

 

 

جواب می‌داد: خیلی خوب نیست، سنم دارد بالا می‌رود، هر روزچاق تر و کچل تر می‌شوم. شاید هزاران بار این جواب را از او شنیده باشم، می‌دانمکه او داشت به نوعی شوخی می کرد اما من شوخی نمی‌کنم

 

 

 

او یکی از ستارگان تیم فوتبال بود که دارای

 

اندام ورزشی مناسب و موهای فرفری بود.

 

 

 

حدود ۱۵ سال بعد، او را به صورت اتفاقی در

 

بازار دیدم وقتی او را دیدم او را نشناختم،

 

تقریبا از کنارش رد شده بودم.!

 

 

 

او آینده اش را پیش بینی کرده بود.

 

همانطور که قبلا گفته بود پیر و چاق و کچل

 

شده بود.

 

 

 

" هرگز در مورد شکستهای زندگی‌تان

 

صحبت نکنید"

 

 

 

نگرش شما باید این‌گونه باشد

 

من دارم پیشرفت میکنم و خداوند فرشته‌هایش را روی 


شانه‌هایمن قرار داده ، من هر روز قوی‌تر و سالم‌تر و زیباتر می‌شوم

 

 

 

ذهنم درست کار می‌کند و ایمان قوی و درستی در زندگی دارم.

 

"با کلام خود آینده‌تانرا نفرین نکنید، بلکه با

 

کلام خود آرامش را به زندگی تان دعوت کنید و اتفاقات 




خوب راپیش‌بینی کنید

 

 

چرا مردان مانند ن دوستان زیادی ندارند؟

 

تحقیقی در بریتانیا نشان می‌دهد: از هر ۵ مرد ۱ مرد هیچدوست صمیمی‌ای ندارد.

بهترین مثال برای مشاهده تفاوت رابطه دوستی مردان و نروز تولد است. اکثر مردان یا روز تولد دوستانشان را فراموش می‌کنند یا اصلاً اهمیتیبرای آن قائل نیستند.به‌ندرت مردان به هم کادوی تولد می‌دهند. اما ن برای همجشن‌های مفصل ترتیب می‌دهند و هدیه‌های جذاب و کادو‌پیچ به هم می‌دهند. این خونسردیمردانه پیامد‌هایی دارد؛ به‌طوریکه وقتی به سن میانسالی می‌رسند، دوستان بسیاراندکی دارند.

 

دکتر جفری گریف می‌گوید: ن تمایل دارند روابط چهره‌به‌چهرهداشته باشند؛ آن‌ها گاهی هم از‌این‌طریق به‌هم توصیه‌هایی می‌کنند. مردان تمایلدارند رابطه شانه‌به‌شانه با هم داشته باشند. این به این علت است که مردان و ندر فرهنگ‌های مختلف به شکل‌های متفاوتی اجتماعی شده‌اند. در تاریخ، مردان از قبیلهمحافظت می‌کردند و با هم به شکار می‌رفتند، درحالیکه ن در روستا با هم مواجه می‌شدندیا دور آتش با هم غذا را تهیه می‌کردند

ترجمه:فرادید



 

هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه‌بندان شد، بدان خداکرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کسگرفتار است، در واقع گرفته‌ی یار است

آدم کیف می‌کنه از این‌همه فهم.

حاج اسماعیل دولابی




 

 

 پلیکانی در زمستان سرد و برفی برای جوجه هایش غذا گیر نمی آورد. ناچار بامنقارش از گوشت تنش می کَند و توی دهان جوجه هایش می گذاشت. آنقدر این کار را کردتا ضعیف شد و مُرد.

یکی از جوجه ها گفت:

آخیش! راحت شدیم از بس غذای تکراری خوردیم.

وقتی فداکاری می کنیم، انتظار داریم در مقابلش ناسپاسی نبینیماما بیشتر اوقات می بینیم. مرز میان ناسپاسی و خودخواهی باریک است.  هر دو جزو صفت های بد به شمار می روند اما هرآدمی حق دارد زندگی کند. حق دارد خودخواه باشد. کسی برای فداکاری بی اندازه هممدال نمی دهد.

عموماً آدم های خیلی فداکار در تنهایی شان گله می کنند اسپاسی اما ترجیح می دهند فداکار شناخته شوند تا آدمی که به فکر خودش است.

گاهی به فکر خودتان باشید. از زندگی تان لذت ببرید. اینطوردر گذر زمان کمتر پشیمان می شوید. کسی برای فداکاری بی اندازه به آدم مدال نمی دهد




 

ساختنواژه‌‌ی فردا» بزرگ‌ترین

اشتباهانسان بود!

تا زمانی‌کهکودک بی‌سوادی بودیم و

و با اینواژه آشنایی نداشتیم، خوب زندگی می‌کردیم

تمامیاحساسات‌مان، غم وشادی‌مان

و هر چهداشتیم را همین امروز خرج می‌کردیم، انگار ارزش‌امروز را بخوبی می‌فهمیدیم.

 

اما ازوقتی فردا» را یاد گرفتیم،

همه چیزرا گذاشتیم برای آن!

از داشته‌هایامروز لذت نبردیم و گذاشتیم‌شان برای روز مبادا.

 

شایدباید این‌گونه فردا» را معنی

کنیم:فردا» روزیست که داشته‌های امروزت را نداری؛

پس امروزرا زندگی کنید

 



 

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﮔﺎﻫﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ

ﺩﻡﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﯿﻤﺶ!

ﮐﻪ ﺣﺴﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ!

ﭼﺎﯾﯽایﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯾﻢ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ.

ﺩﺳﺘﻬﺎﯼﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺑﺮ ﺑﺎﺑﺎ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻦ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ.

ﺧﻨﺪﻩﻫﺎﯼﮐﻮﺩﮐﯿﻬﺎﻣﺎﻥ، ﺷﯿﻄﻨﺖﻫﺎ، ﺁﻫﻨﮓﻫﺎﯼ ﻧﻮﺟﻮﻭﺍﻧﯿﻤﺎﻥ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ.

ﺍﻣﺎﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ.

ﭼﺎﯼ ﺭﺍﺑﻪ ﻏُﺮﻏﺮ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﮐﻤﺮﻧﮓ ﯾﺎ ﭘﺮ ﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖ!

ﺳﺮﺩ ﯾﺎﺩﺍﻍ ﺍﺳﺖ!

ﺯﻭﺭ ﺯﺩﯾﻢﺗﺎ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺑﺎ ﺟﺪﺍ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﺪﻭﯾﻢ!

ﮔﻔﺘﻨﺪﺳﺎﮐﺖ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﺎ ﻏﺮ ﻏﺮ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺗﻮﭘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻤﺘﺮ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﻮﺑﯿﺪﯾﻢ!

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ﯾﺎ ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﺷﺎﯾﺪ!

ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ،ﺭﻓﯿﻖ ﺟﺎﻧﻢ، ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ، ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ، ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯾﻬﺎﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪﻧﯽﮐﻪ ﻫﻤﻪﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ،

ﺍﻣﺮﻭﺯﺭﺍ، ﻗﺪﺭ ﺑﺪﺍﻥ.

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﻫﺎﯼﮐﻮﭼﮑﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺱ ﻭ ﺑﻔﻬﻢ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ.

ﺭﻭﺯ ﻋﺸﻖﺭﺍ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﮐﻦ، ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﯾﯿﺪﻥ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺍﺭﯾﺶ،

ﺑﺮﺍﯼﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭﺕ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﯿﻠﺮﺯﺩ،

ﻫﻨﻮﺯﻫﺴﺖ،

ﺑﻬﺎﻧﻪ ﮐﻦﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ،

ﺑﺮﺍﯼﺗﻘﺪﯾﻢ ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪ ﮔﻞ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺕ،

 

ﺭﻓﯿﻖﺟﺎﻧﻢ! ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﻫﺎ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ،

ﺍﻣﺎﻣﯿﺸﻮﺩ ﺗﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩ، ﻧﻔﺴﺸﺎﻥ ﮐﺸﯿﺪ.

ﯾﺎﺩﻣﺎﻥﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ.




 

آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات میکنند.

همان هایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه میدارند و شادیهایشان را تقسیم میکنند.

ترجیح میدهند هر روز صبح انرژی های مثبتشان را زودتر از خودبیدار کنند و انرژی های منفی شان را رها کنند تا بخوابند.

از قلب مهربانشان، پرنده ها کنارپنجره شان لانه میکنند و هرروز صبح برایشان از عشق میخوانند.

همانهایی که لبخندشان را از دختر بچه ی ماشین کناری دریغ نمیکنند، از کنار پیرزن عابر بی تفاوت نمیگذرند.حتی مورچه ها و گربه های کوچه شان هرروز از مهربانیشان سهم دارند.

گمان کنم خدا هرشب بالای سرشان اسپند دود میکند و صبح ها بانوازش پروانه ها بیدار میشوند.



 

یک جمله زیبا

از نلسون ماندلا

 

نقص یا کمبود

زیبایی در چهره یک فرد را؛

اخلاق خوب تکمیل میکند.

 

اما کمبود یا نبود اخلاق را؛

هیچ چهره ی

زیبایی نمی تواند تکمیل کند.

 

پایه و بنای شخصیت انسان ها

بر کردارشان میباشد،

 

و زیباترین شخصیت ها

متعلق به خوش

اخلاق ترین انسان هاست




 

 

روزی حضرت عیسی(ع) از صحرایی می گذشت.

در راه به عبادتگاهی رسید که عابدی در آنجا زندگی می کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.

در این هنگامجوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آنجا گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی(ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند.

همان جا ایستاد وگفت: خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ام. اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنشکند، چه کنم؟! خدایا عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

 

مرد عابد تا آنجوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت:

خدایا! مرا در قیامتبا این جوان گناه کار محشور نکن. در این هنگام خداوند به پیامبرش وحی فرمود که بهاین عابد بگو:

 

ما دعایت رامستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانیاهل بهشت است و تو به دلیل غرور و تکبرت ، اهل دوزخ!

 نقل از محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج1



 

عشق و ایثار ازنظر اریك فروم :

 

 

چهار مشخصه عشقواقعی از نظر فروم عبارتند از :

 

1-احساس دلسوزی و توجه  2-احساس مسئولیت 3- احترام 4-دانایی و شناختموضوع عشق

 

  نثار كردن از دریافت كردن شیرین تر است نه به سبب اینكه مابه محرومیتی تن در می دهیم بلكه به این دلیل كه شخص در عمل نثار كردن زنده بودنخود را احساس می كند. نثار كردن برترین مظهر قدرت آدمی است . در حین نثار كردناست كه من قدرت خود ، ثروت خود ، توانایی خود را تجربه می كنم ، تجربه نیروی حیاتیو قدرت درونی كه بدین وسیله به حد اعلای خود می رسد مرا غرق در شادی می كند. منخود را لبریز ، فیاض ، زنده و در نتیجه شاد احساس می كنم.بنا به گفته نیچه"بشر را میتوان از روی ظرفیتی كه برای قول دادن دارد ، شناخت.

 

اریك فروم ، هنرعشق ورزیدن



 

 

 

چرا استرس موجبدرد جسمی می‌شود؟

 

 محققان دریافتند، کمردرد علامت هشداردهند اولیه برای افرادی است که استرسدارند.

 

به گزارش سایک نیوزو به نقل از ایسنا، آیا تا به حال به این موضوع دقت کردید که با استرس، درد گردن،پشت یا شانه را نیز تجربه می‌کنید. این موضوع به این دلیل است که استرس می‌تواندبه عنوان درد جسمی در بدن ظاهر شود و به خودی خود، عاملی مهمی در مشکلات اسکلتیعضلانی افراد است.

 

هنگامی که افراداسترس دارند، بدن آنان به طور طبیعی، هورمون‌های خاصی(کورتیزول و آدرنالین) آزاد می‌کندتا برای انجام یک واکنش جسمی آماده باشد.

 

کورتیزول بهعنوان هورمون استرس شناخته شده و بر عملکردهای مختلف بدن تاثیر دارد.

 

کورتیزول، نقش‌هایمختلفی از جمله کاهش التهاب، تخفیف واکنش‌های ایمنی، تاثیر بر متابولیسم و افزایشقندخون در بدن دارد.

 

آدرنالین باعثافزایش ضربان قلب، انقباض عروق و انبساط راه‌های هوایی شده و در واکنش جنگ و گریزسیستم عصبی سمپاتیک مؤثر است. این هورمون در مواقعی که فرد هیجان بالا را تجربه می‌کنددر بدن ترشح می‌شود.

 

هورمون آدرنالینمنجر به افزایش ضربان قلب و خونرسانی شده و برای فرار از منبع استرس، عضلات اطرافستون فقرات را متشنج می‌کند.

 

افزایش اینهورمون‌ها در دوره‌های طولانی مدت برای بدن مفید نیست و منجر به علائم جسمی مانندفشارعضله یا درد می‌شود.

 

فکرکردن یا گفت‌وگودرباره یک رویداد استرس‌زا منجر به فشار در عضلات کمر بیماران مبتلا به کمردردمزمن می‌شود.

 

نتایج بررسیمحققان نشان داد که افراد با مشکلات اسکلتی عضلانی ضعیف، بیشتر در معرض خطر مشکلاتروانی هستند و افراد با مشکلات سلامت روان هم بیشتر احتمال ابتلا به مشکلات اسکلتی‌عضلانیرا دارند.

 

 

ارتباط بین بدن ومغز نیاز به یک رویکرد جامع دارد. به همین دلیل، برای سلامتی کارکنان، مهم است کهدر جستجوی مشکلات روحی و روانی آنان بود

 

استرس، اضطراب وافسردگی مشکل بزرگی برای کارفرمایان است و بر اساس آمارها در سال 2017، افراد14.3میلیون روز کاری را به دلیل موارد ذکر شده بالا از دست دادند.

 

عوامل استرس‌زادر محیط کار و تاثیر آنها ممکن است همیشه آشکار نباشد به همین دلیل، فهم و درک برایشناسایی و رفع عوامل استرس‌زا در محیط‌ کار بسیار مهم است. کارفرمایانی که بتوانندروش‌های کار و مدیریت را متناسب با نیازهای مختلف کارمندان تطبیق دهند، نیروهایشادتر و سالم‌تری خواهند داشت.

 

منبع : سایک نیوز



 

دکتر الهی قمشه ای

 

وقتی از آستانه پنجاهسالگیم گذشت فهمیدم هر چه زیستم اشتباه بود !

 

هر چه برایم ارزش بودکم ارزش شد .

 

حالا می فهمم چیزیبالاتر از سلامتی، چیزی بهتر از لحظه حال ، با اهمیت‌تر از شادی نیست .

 

حالا می فهممدستاوردهایم معادل چیزهایی که در مسیر به دست آوردن همان دست آوردها از دست دادم ،نیستند .

 

 می فهمم استرس، تشویش ، دلهره، ترس از آزمون کنکور و استخدام،اضطراب سربازی، ترس از آینده ، وحشت از عقب ماندن ، دلهره تنهایی ، نگرانی ازغربت، غصه های عصر جمعه ، اول مهر ، ۱۴ فروردین ، بیکاری و . . . .

 

هرگز نه ماندگاربودند و نه ارزش لحظه های هدر رفته ام را داشتند .

 

 

 

حالا می فهمم یک کبدسالم چند برابر لیسانسم ارزشمند است .

 

کلیه هایم از تمامیکارهایم ، دیسک کمرم از متراژ خانه ، تراکم استخوانم از غروب های جمعه ، روحم ازتمام نگرانیهایم ، زمانم از همه ناشناخته‌های آینده های نیامده ام ،

 

شادیم از تمام لحظههای عبوسم ،

 

امیدم از همه یاس هایم، با ارزش تر بودند.

 

 می فهمم چقدر موهایم قیمتی بودند

 

و چقدر یک ثانیه بیشترکنار فرزندم زنده بمانم ارزش تمام شغل های دنیا را دارد .

 

هیچگاه به دنبالخبرهای بد و حرفهای اعصاب خُردی نباشید . چون تمامی ندارد .

 

دنبال شادی باشید .

 

بگذارید ذهنتان  نفس بکشد


 

فلفل نبین چه ریزه!

 نیمی از تمام قدرت دست شما از انگشت کوچکتان می‌آید.

 انگشت کوچک شما برای تأمین قدرت از انگشت میانی استفاده می‌کند.بدون انگشت کوچک، گرفتن و برداشتن اجسام توسط دست بسیار سخت و ضعیف می‌شود.

این انگشت همچنینزمانی که با ابزارآلات مختلف کار می‌کنید، حرکت مچ دست شما را کنترل می‌کند و بدونآن قادر به نگهداشتن وسایل نیستید

 

ترجمه:رسول گل افلاک

 




روزی دوستی به دیدنمآمد و مهمان ناخوانده ای را به من هدیه داد.

 

یک گُل که نه طرز رسیدگیاز آن را بلد بودم و نه مسٸولیت 


نگهداری اش در آن برُهه در توانم بود.

 

هر چه بود قدمش رویچشمانم بود و از آن به بعد می بایست 


بخشی از وقتم را به نگهداری ازش اختصاص میدادم.

 

از فردایش دست به کارشدم و هر روز آبش می دادم و برای تنوع


 جایش را عوض می کردم تا بعد از چند روز دیدمکه برگ هایش می ریزند

 

جا خوردم! بهتر استبگویم ناراحت شدم

 

من این همه بهش می رسیدم!پس چرا برگ هایش می ریخت؟!

 

از فردایش تصمیمگرفتم دیر به دیر بهش آب بدهم، بیشتر در معرض


 نور آفتاب بگذارمش، اما باز جوابنداد و برگ هایش همچنان می ریخت!

 

بعد از مدتی تحقیقمتوجه شدم که چه میزان آب برایش لازم بود


 و بیش از حد آب دادن و کم آب دادن فقطخشک ترش می کرد

 

در واقع مدتی طول کشیدتا یاد گرفتم که هر گُل بنا به ریشه و 


ظرفیتش رسیدگی خاصی می خواهد که من بخاطرعدم شناختم 


تقریبا گُل را به پژمردگی رسانده بودم

 

 

 

مدت ها طول کشید تادریافتم،

 

همیشه فرو ریختن برگها بخاطر طبیعت شان نیست

 

گاهی برگی زرد میشود،

 

گاهی آدمی از زندگیمان می رود،

 

زیرا خودمان نحوه ی رسیدگی درستش را بلد نبودیم.

 

 





مردم را که می‌شناسی !

مردم از ترسوها خوششان نمی‌آید‌، اگرچه خودشان چندان هم شجاعنیستند‌. آنها از ضعیف و ناتوان بیزارند‌. اگرچه خودشان هم کمتر قوی و توانا هستند‌. 

این مردمی که من دیده‌ام خود به خود حامی قدرت هستند . 

پشت کسی هستند که توانا باشد‌. اما اگر آن قدرت ضعیف شود‌، مردمخود به خود از او دور می‌شوند . 

اگر قدرتی که می‌پسندند از پا در بیاید ، آنوقت همین مردم لگدشمی‌کنند و از رویش می‌گذرند‌، همین مردم.!

 

کلیدر

محمود دولت آبادی




 

تنها به سهمنظور، جرات کنید کلامتان را به کار ببرید:

برای طلب شفا ،برکت ، سعادت.

هر آنچه آدمیدرباره دیگران بگوید، درباره او خواهند گفت و هر آنچه برای دیگری آرزو کند، همانابرای خود آرزو کرده.

 

لعن و نفرین دیر یازود به خودِ دشنام دهنده بازمی گردد.

 اگر انسانی برای کسی "بدبختی" بخواهد، بی تردید بدبختی به سراغ خودشخواهد آمد. اگر بخواهد به کسی کمک کند تا به موفقیت برسد، همانا راه موفقیت خودشرا هموار کرده .

برای اطرافیانت طلب خیر و برکت کن



 

 

 

عزیزجون میگفت:

وقتی میخواید ازمخدافظی کنید و برگردید تهران صبح بیاید، ظهر بیاید اما غروب نیاید.

 

میگفت غروب همینجوریشم دل آدم بیتاب و بیقرار هست

چه برسه به اینکهبفهمی بچه هات قراره فرسنگ ها ازت دور بشن و برن تو یه شهر و دیار دیگه.

 

دلتنگی دم غروبتمبه شب  برسه و تنهایی و هزارجور فکر نگرانکننده مهمون دلت بشه.

 

میگفت خدافظی وقتداره اما سلام نه.

 

واسه سلام هر وقتکه رسیدید بیاید،

اول صبح، دمغروب، آخر شب

اما واسه خدافظی.

 

عزیزجون راست میگفت

آدما رو نباید تولحظه های بیقراری تنها گذاشت،

باید صبر کرد، بادلشون راه اومد،

باید اجازه داد خودشونو واسه تحمل غم رفتن آماده کنن.

 




 

 

 

 

در چین نیاز پدرو مادرها را به یک بچه کاهش داده‌اند؛ ولی این نه وضعِ والدین را بهتر کرده و نهبچّه‌ها را. الان میلیون‌ها والدِ خشمگین وجود دارد که مضطرب و هیستریک پشتِ سرِ یکپسر می‌دوند که خودش را امپراطور تصور می‌کند.

کشور به سازنده‌یمتکبران، تحتِ مراقبتِ روان‌پریشان تبدیل خواهد شد.

 

 

اریک‌ امانوئل‌اشمیت

ده‌ فرزند هرگز نداشته‌ی‌ خانم‌ مینگ

 




 

لذت بردن را یادمانﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !

از گرما می نالیم،از سرما فرار می کنیم

در جمع، از شلوغیکلافه می شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می کنیم

تمام هفته منتظررسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم 

بی حوصلگی تقصیر غروب جمعه است و بس !

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ

 ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ:

ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﮐﺎﺭ

ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ !

ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ .  .  .

 

پروفسور محمود حسابی




 

مورچه را به خانهاش برگردان

 

 ای بایزید بسطامی از خدا اجازه بگیر و یک بار دیگر به دنیا بیا، فرهنگ ایرانیهر چند به تو مشتاق نیست اما به تو محتاج است

 

نقل است که [بایزید]چون از مکّه می آمد، به همدان رسید.

 تخم مُعَصفَر خریده بود. اندکی در خرقه بست و به بسطام آورد.

چون بازگشاد، موریچند در آن میان دید.

گفت: ای داد،ایشانرا از جای خویش آواره کردم».

برخاست و ایشانرا باز به همدان بُرد، و آن جا که خانه ایشان بود، بنهاد.

 

تا کسی در مقامالتعظیم لأمر الله در غایت نبُوَد، در عالَمِ الشَّفقَةُ علی خَلقِ الله بدین درجهنباشد.

عطار نیشابوری_تذکرةالاولیا

 

 

 

مهم نیست که بایزیداز مکه می آمد یا از هر شهر دیگری . مهم نیست که بایزید از همدان به بسطام می رفت یااز هر جایی به هر جای دیگری.

مهم نیست که تخمگل معصفر خریده بود یا بذر گل زعفران یا هر چیز دیگری.

مهم این است کهاو دلتنگی و غربت مورچه ای را می فهمید؛ 


آوارگی و بی خانمان شدنش را. مهم این استکه  نمی خواست مورچه ای راهش را گم کند

 او خبر داشت که مورچه ها هم خانه دارند و خانواده ای.

بایزید فقط مورچه را به خانه اش برنگرداند او عشق رابه 


انسان برگرداند و شفقت را به زندگی و خدا را به قلب ها


 

رشد درونی مارپیچاست

یعنی اینکه، تازمانی که درسهای زندگی را به خوبی نیاموزیم ما بارها و بارها به آنها بازخواهیمگشت.

 

فراموش نکنید اگرشرایط و مشکلات مشابهی را مرتب تجربه می کنید، دائما افراد مشابه را در زندگی خودملاقات می کنید و در زندگی مشکلاتی از گذشته بارها و بارها ظاهر می شوند شما درسیرا که برای رشد درونی خود نیاز دارید را هنوز نیاموختید.

 

این تکرار وقایع در زندگی درسهایی را برای ما به ارمغان میآورند که باید آنها را بخوبی شناخت.پس یاد بگیرید از یک سوراخ ده بار گزیده نشوید




 

 

 

تلاش كنید تا درپنج زمینه زیر، هر روز حداقل یک درجه پیشرفت كنید:

 

تسلط بر جسم

ورزش، تغذیه،كنترل وزن، رسیدگی به ظاهرتان، ترک سیگار،الکل و وابستگی های جسمانی دیگر.

 

تسلط بر هیجانات

خشم، پرخاشگری،عصبانیت، افسردگی، دمدمی مزاجی، ناامیدی، خوشی های بی اساس، لذت جویی با پیامدهایمنفی.

 

تسلط بر مسائلمالی

تعادل بین دخل وخرج، اقتصاد در مصرف و مدیریت مالی زندگی.

 

تسلط بر زمان

مدیریت زمان، جلوافتادن از برنامه ها، پیگیری كارها و به موقع عمل كردن.

 

تسلط بر روابط

مدیریت روابط بینفردی و اجتماعی خود با دیگران (دوستان، خانواده، فامیل و رفت و آمدهای دیگر).

کوین ترودو




 


ﻋﺎﺭﻓﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ، ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮﯼ ﺷﺪ، مےﮔﻮﻳﺪ: ﺩﯾﺪﻡ ﺑﭽﻪﻫﺎﯼﺷﻬﺮ، ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼِ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ. ﺗﺎ ﻏﺮﻭﺏ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ،ﻏﺮﻭﺏ ﯾﮑﯽﯾﮑﯽ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺧﺎﻧﻪﺷﺎﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭِ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺯﺩ:ﻣﺎﺩﺭ، ﻣﻨﻢ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﺎﺯ ﮐﻦ! ﻣﺎﺩﺭ: ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ! ﭼﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭ؟! ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺎﯼ ﺧﺎﻧﻪ،ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱﻫﺎﯼ ﮐﺜﯿﻒ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﻪ ﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺸﻮﺭﻡ ﻭ ﺑﺪﻭﺯﻡ، ﻣﻦ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ. بچه: ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻦ،ﺷﺐ ﺍﺳﺖ ﻣﺎﺩﺭ. ﻫﺮ ﭼﯽ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ، ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﮑﺮﺩ، ﭘﯿﺶ ﺭﻓﺘﻢ، ﺩﺭ ﺭﺍ ﺯﺩﻡ، ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﺎﺯ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻋﻠﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ.

 

ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﺎﺩﺭ، ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯽ ﺭﺍﻩ ﻧﻤﯿﺪﯼ؟ ﮔﻔﺖ:ﺁﻗﺎ ﺧﺴﺘﻪﺍﻡ ﮐﺮﺩﻩ! ﺍﺯ ﺑﺲ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺩﯾﺮ مےآید ﺧﺎﻧﻪ، ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﮔﻔﺘﻢ : ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﯼ ﺩﻳﮕﻪ ﺷﺐﻫﺎ ﺩﯾﺮﻧﯿﺎﯾﯽ ﺧﺎﻧﻪ؟ ﻟﺒﺎﺳ‍َﺖ ﺭﺍ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﻧﮑﻨﯽ؟ ﮔﻔﺖ: بله ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﻭ ﺧﺎﻧﻪ، ﺑﭽﻪ ﺭﻓﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﺧﺎﻧﻪ. ﺻﺒﺢﮐﻪ ﺁﻣﺪﻡ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺷﺪﻡ، ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺭِ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ، ﺑﭽﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ،ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺑﺎ ﺭﻓﯿﻖﻫﺎﯾﺶ ﺑﺎﺯﻯ! ﯾﺎﺩﺵ ﺭﻓﺖ ﺩﯾﺸﺐ ﺷﻔﺎﻋﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ! ﺩﻭﺑﺎﺭﻩﺗﺎ ﻏﺮﻭﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ. ﻏﺮﻭﺏ ﺑﻪ ﺭﻓﯿﻘﺶ ﻣﺤﻤﺪ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﯿﺎﯾﻢ ﺧﺎﻧﻪﺗﺎﻥ؟ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﺭﻓﯿﻖ،ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍﻫﺖ ﻧﻤﯿﺪﻩ، ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺪﻩ! ﺑﻪ ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﺣﺴﯿﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻦ ﺑﯿﺎﯾﻢ ﺧﺎﻧﻪﺗﺎﻥ؟ﮔﻔﺖ:ﻧﻪ! ﻧﮑﻨﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﻨﻮ ﺑﮑﺸﻪ؟! ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺑﭽﻪﯼ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﺭﺍ ﻧﺒﺮﺩ ﺧﺎﻧﻪﺍﺵ! ﺑﺎ ﻏﺼﻪ ﻭ ﺗﺮﺱﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﺭِ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ. ﺭﻓﺖ ﻃﺮﻑ ﺧﺎﻧﻪ. ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﺪ؟ ﺭﺍﻫﯽ ﺩﯾﮕﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ! ﻫﺮﭼﯽ ﺩﺭ ﺯﺩ، ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺻﻼً ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪ! ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ، ﻣﻦ ﺭﺍ ﺁﺗﺶ ﺯﺩ.

 

ﺩﯾﺪﻡ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﻻ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﻡ، ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ!! ﺑﭽﻪ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﯿﻦﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ!! ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﭽﻪ، ﺑﭽﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻧﻪ!!! ﺑﭽﻪ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﻣﺎﺩﺭ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻩ! ﭼﯿﮑﺎﺭﺵﻛﻨﻪ؟ ﺑﺎﻷﺧﺮﻩ ﻭﻗﺘﻰ ﺁﺩﻡ ﻧﻤﻴﺸﻪ؟!! ﺩﯾﺪﻡ، ﺑﭽﻪ ﺭﻭﯼ ﺷﮑﻤﺶ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ، ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺧﺎﮎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ!ﺍﻭﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻧﺎﻟﻪ ﺯﺩن.! ﻣﺎﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ، ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﺪ. ﺩﻭﯾﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ! ﺑﭽﻪ ﺭﺍ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩ. ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎﻫﺎ ﻭﮔِﻞﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ. ﺑﭽﻪ ﮐﻪﮐﻤﯽ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪ، ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭ؟ ﮔﻔﺖ: ﺟﺎﻧﻢ. ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭ، ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺣﺎﻻﻧﻤﯽﻓﻬﻤﯿﺪﻡ. ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭ، ﭼﯽ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪﯼ؟!ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭ ﺟﺎﻥ، ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﯾﺮ ﺁﻣﺪﻡ ﺧﺎﻧﻪ، ﻏﺬﺍ ﻧﺪﻩ،ﺷﻼﻗﻢ ﺑﺰﻥ، ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﻣﺤﺮﻭﻣﻢ ﮐﻦ، ﺍﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭ، ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﻧﺒﻨﺪ.! ﺍﻣﺸﺐ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺟﺰ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ؛ ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ!خدایا، ﺩﺭِ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﻟﻄﻒ ﻭ ﻣﺤﺒﺘﺖ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﻧﺒﻧﺪ! ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪﯾﻢ،ﭘﺎﮎ ﺷﺪﯾﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺻﺒﺢ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺯﯼ ﻭﮐﺜﺎﻓﺖ ﮐﺎﺭﯼ!

 

پرودگارا ﻓﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻋﻄﺎ ﮐﻦ.

ﮐﻪ ﺟﺰ ﺩﺭِ ﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮ ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ.

 ﻣﺎ ﺭﺍ ﺟﺰ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﮑﻦ!

ﻧﮕﺬﺍﺭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﻴﻢ!

ﺍﻟﻬﻲ ﺩﺭِ ﺭﺣﻤﺘﺖ ﺑﻪ ﺭﻭﻳﻤﺎﻥ ﻣﺒﻨﺪ.




 


در مراسم عروسی،پیرمردی در گوشه سالن تنها نشسته بود 


که داماد جلو آمد و‌ گفت: سلام استاد آیا منومی‌شناسید؟

 

معلم بازنشستهجواب داد: خیر عزیزم فقط می‌دانم مهمان


 دعوتی از طرف داماد هستم.

 

داماد ضمن معرفیخود گفت: چطور آخه مگه میشه


 منو فراموش کرده باشید؟!

 

یادتان هست سال‌هاقبل ساعت گران قیمت یکی از بچه‌ها گم شد


 و شما فرمودید که باید جیب همه دانش‌آموزانرا بگردید و گفتید همه باید رو به دیوار بایستیم و من که ساعت را یده بودم ازترس و خجالت خیلی ناراحت بودم که آبرویم را می‌برید، ولی شما ساعت را از جیبم بیرونآوردید ولی تفتیش جیب بقیه‌ی دانش‌آموزان را تا آخر انجام دادید و تا پایان آن سالو سال‌های بعد در اون مدرسه هیچ کس موضوع ی ساعت را به من نسبت نداد و خبردارنشد.

 

استاد گفت: بازهم شما را نشناختم!


ولی واقعه را دقیق یادم هست. چون من موقع تفتیش جیب دانش‌آموزانچشم‌هایم را بسته بودم.

 

تربیت و حکمتمعلمان، دانش‌آموزان را بزرگ می‌نماید!

 

درود بفرستیم بههمه معلم هایی كه با روش درست و آموزش صحیح هم بذر علم و دانش را در دل و جانشاگردان می كارند و هم تخم پاكی و انسانیت و جوانمردی را

 

(این داستان واقعیاست)




 

وقتی خودم را بهقدر کافی دوست داشتم، شروع کردم به ترک کردن چیزهایی که سالم نبودند.

 

یعنی آدم‌ها، مشاغل، عادات و اعتقاداتی که مراکوچک و حقیر نگه می‌داشت را کنار گذاشتم»

 

قبلا فکر می‌کردماین کار به معنی بی وفایی است ولی در واقع معنای آن دوست داشتن خود است.

 

کشتی ها به خاطرآب

 

 اطرافشان غرق نمیشوند

 

بلکه آنها به دلیلآبی

 

که داخلشان جمع میشود

 

 غرق میشوند

 

هیچگاه اجازه ندهید

 

که حرفهای منفیآدمهای پیرامون شما

 

 به داخلتان نفوذ کند

 

 

 

کیم مک میلن

 

 

 




 

 

انسان هایى كه نمیبخشند خیلی بدبخت هستند،آنها بار اشتباهات و حماقت دیگران را روى شانه خودشان حملمی ‌كنند و خوشبختى و انرژی اى كه باید صرف ساختن زندگى خود كنند را به پاى كینه ونفرت فدا می كنند.

 

انسان هایى كه نمیبخشند

 

دچار گفتگوی ذهنىهستند و بدى دیگران را هر روز دوباره و چندباره مرور می ‌كنند.

 

این افراد بیشترمریض می ‌شوند و احساس خوشبختى ندارند.

 

در مقابل،كسانىكه می بخشند سالم ترند زیرا اشتباهات دیگران را رها می ‌كنند تا خودشان آزادشوند.

 

فراموش نكنیدبخشیدن كسى به معناى قبول كردن آن فرد در زندگى و اجازه تكرار اشتباهش نیست.

 

از كودكى بخشندگىرا با بخشیدنِ اشتباهات فرزندمان به او بیاموزیم.

 

با تنبیه كردن وداد زدن، غر زدن و غیبت كردن، درد دل كردن و سختگیرى كردن تنها كینه ورزیدن را بهفرزندانمان خواهیم آموخت.

 

 

 

دکتر فرهنگ هلاکویی

 

 




 

بی‌اشتهایی، ازبدترین دردهاست بخصوص وقتی سیر به دنیا میاین. قبل از اینکه فریاد بزنین، دهنتون ‌روپر از خوراکی می‌کنن. پیش از اینکه درخواست کنین، بوسه می‌گیرین، قبل از اینکه پولدرآرین، خرج می‌کنین، اینا آدم‌رو خیلی اهلِ مبارزه بار نمیاره.


برای ما بی‌اقبال‌ها،چیزی که زندگی‌رو اشتها آور می‌کنه، اینه که پر از چیزهاییه که ما نداریم. زندگیبرای این زیباست که بالاتر از حدِ امکاناتِ ماست .

 

اریک امانوئل اشمیت

 

مهمانسرای دو دنیا



 

 

جملاتی كوچك،مفاهیمی بزرگ :

-اگر رؤیاهایتان را نسازید، یك نفر استخدامتانمی کند، تا رؤیاهای او را بسازید!

 

-آنقدر خوب باشید که ببخشید، امّا

آنقدر سادهنباشید که دوباره اعتماد کنید!

 

اگر احساس افسردگیدارید، درگیر گذشته هستید.

اگر اضطراب دارید،درگیر آینده!

و اگر آرامش دارید،در زمان حال به سر می برید.

پس در لحظه زندگیکنید.!

 

قدر لحظه ها رابدانید!

زمانی می رسد کهدیگر شما نمی توانید بگویید جبران می کنم.

 

یك نكته را هرگزفراموش نكنید :

لطف مکرّر، حقمسلّم می گردد!

پس به اندازه لطفکنید.

 

از کسی که به شمادروغ گفته نپرسید: چرا؟

چون سعی می كندبا دروغ های پی در پی، شما را قانع كند!

 

غصّه هایتان رابا قاف بنویسید تا هرگز باورشان نکنید!

انگار فقط قصّهاست و بس.

 

هیچ بوسه ای جایزخم زبان را خوب نمی کند!

پس مراقبگفتارتان باشید.

 

جاده زندگی نبایدصاف و هموار باشد

وگرنه خوابمان میبرد!

دست اندازها نعمتبزرگی هستند.

 

و نكته آخر :

هیچ وقت فراموشنكنید كه :

" دنیا تكرار نمیشود . . . ! "




 

 

*خستگی تصمیم» چیست*؟ وچگونه از آن در امان باشیم؟

 

همان‌گونه کهعضلات» ما بعد از کار کردن زیاد خسته می‌شوند، مغز» نیز بعد از تصمیم‌گیری‌هایمتعدد در طول روز، دچار خستگی می‌شود که به آن، خستگی تصمیم (Decision fatigue) می‌گویند.

 

ما مدام در حالتصمیم‌گیری هستیم و با هر تصمیمی، یک‌قدم به خستگی تصمیم» نزدیک می‌شویم. هر چندهمه‌ی تصمیم‌ها بزرگ و حیاتی نیستند ولی هر کدام‌شان، به سهم خود بخشی از انرژیمغزمان را می‌گیرند:

 

از انتخاب بین دونوع خمیردندان برای مسواک صبحگاهی و تصمیم‌گیری درباره‌ی این‌که امروز چه بپوشم وانتخاب درجه‌ی حرارت بخاری یا کولر ماشین و انتخاب موسیقی برای شنیدن و برداشتن یکنوع پنیر از قفسه‌ی پنیرهای سوپرمارکت تا تصمیم‌گیری درباره‌ی نحوه‌ی برخورد باخطای فرزند و انتخاب بین چند گزینه برای سرمایه‌گذاری و مهاجرت و. همه و همه تصمیم‌گیریهستند.

 

نکته‌ی جالب توجهاین‌که ما بعضی تصمیم‌گیری‌ها را عرفاً تصمیم‌گیری نمی‌دانیم. مثلاً برای بالارفتن از یک برج که دارای ۳ آسانسور است، وقتی دکمه‌ی یکی از آن‌ها را می‌فشاریم،در واقع، تصمیم گرفته‌ایم، هر چند که آن را در زمره‌ی تصمیمات روزانه نیاوریم.

 

افرادی که کار وزندگی‌شان به گونه‌ای است که باید مدام تصمیم بگیرند، بیش از بقیه در معرض خستگیتصمیم» قرار دارند. در یک تحقیق در آمریکا، تعدادی قاضی که باید درباره‌ی عفوزندانیان تصمیم‌گیری می‌کردند، مورد بررسی قرار گرفتند. مشخص شد که آن‌ها در ابتدایروز، پرونده‌ها را بهتر بررسی می‌کنند و افراد بیشتری را مشمول عفو می‌دانند، ولیهر چه به پایان روز نزدیک می‌شوند، افراد کمتری را عفو می‌کنند. پرونده‌ها کما بیشیکسان بودند و قضات نیز ثابت. آنچه در ساعات پایانی روز تغییر کرده بود، پدیدارشدن حالت خستگی تصمیم» بود که هنگام صبح وجود نداشت.

 

رولف_دوبلی درکتاب هنر خوب زندگی کردن» می‌گوید: وقتی مغز به‌خاطر تصمیم‌گیری‌های متعدد خسته می‌شود،معمولاً سر راست‌ترین تصمیمات را می‌گیرد که عمدتاً هم بدترین» است.

 

چه کنیم؟

 

۱- وقتی از مارک_زاکربرگ بنیانگذار و مدیر فیس‌بوک پرسیدند چراهمیشه یک‌نوع تی‌شرت می‌پوشی پاسخ داد: نمی‌خواهم هر روز صبح درگیر تصمیم‌گیریدرباره‌ی این‌که کدام لباس را بپوشم.

 

او با این‌کار درواقع، یکی از تصمیمات صبحگاهی‌اش را حذف و انرژی آن را برای تصمیم‌گیری‌های مهم‌ترکاری، ذخیره می‌کند.

 

خانم آنگلا_مرکلصدر اعظم آلمان هم از این روش استفاده می‌کند و اکثراً یک‌نوع لباس می‌پوشد. استیو_جابزنیز همین‌گونه بود.

 

برای این‌کهخستگی تصمیم» دیرتر رخ بدهد، تا حد امکان خود را در معرض تصمیم‌گیری‌های کم‌اهمیتقرار ندهیم. راهش این است که درباره‌ی برخی چیزها، یک تصمیم ثابت بگیریم.

 

به‌عنوان مثال،به‌جای این‌که هر روز تصمیم بگیریم امروز چه غذایی درست کنیم، یک برنامه‌ی هفتگی یاماهانه تدوین کنیم و از قید تصمیمات روزمره خلاص شویم و انرژی مغزمان را ذخیره کنیم.

 

یا یک مدیر می‌تواندجلسات خود را فقط در روزهای چهارشنبه برگزار کند و هر که از او وقت بخواهد، به‌جایاین‌که فکر کند و درباره‌ی زمان جلسه با او تصمیم بگیرد، روز چهارشنبه را با اووعده کند.

 

یا یک پدر روزخاصی را در هفته، برای بیرون بردن بچه‌ها در نظر بگیرد و. . (هر کسی می‌تواند بهفراخور زندگی‌اش، چند مورد را مشمول یک تصمیم واحد کند و از تصمیم‌گیری‌های متعددراحت شود)

 

۲- تصمیمات مهم را صبح» بگیریم. یادمان باشد که هر چه از روزمی‌گذرد، به خستگی تصمیم» بیشتر نزدیک می‌شویم.

 

۳- وقتی گزینه‌های قابل انتخاب برای تصمیم‌گیری زیادتر باشد،خستگی تصمیم» نیز بیشتر می‌شود.

 

اگر برای خریدکاغذ دیواری به خیابانی که بورس کاغذ دیواری است برویم، در ده‌ها فروشگاه، صدهاطرح می‌بینیم و تعدد گزینه‌ها ما را سردرگم می‌کند.

 

در واقع ما بعداز دیدن ده‌ها طرح اولیه، دچار خستگی تصمیم» می‌شویم و بعد از مدتی یکی از طرح‌هارا نه از سر شوق و علاقه که به خاطر خستگی تصمیم» و گریز از ادامه‌ی این روندانتخاب می‌کنیم.

 

یکی از راه‌هایمواجهه‌ی منطقی با تعدد گزینه‌ها، این است که به‌جای آن‌که مثلاً ۱۲ گزینه را یک‌جابررسی کنیم و به یکی برسیم، آن‌ها را به چند گروه کوچک‌تر تقسیم کنیم و سه تا سهتا بررسی کنیم تا به انتخاب نهایی برسیم.

 

۴- وقتی دچار خستگی تصمیم» هستیم، تصمیم نگیریم؛ فرصتی به مغزدهیم تا خود را بازسازی کند.

 

کمی استراحت وخوردن اندکی غذا که گلوکز مغز را تأمین کند، می‌تواند خستگی تصمیم» را کاهش دهد.نیم‌ساعت خواب در وسط روز، می‌تواند در جلوگیری از خستگی تصمیم مؤثر باشد.

 

۵- انسان‌های کمال‌گرا که می‌خواهندبهترین خروجی را داشته باشند، بیش از بقیه دچار خستگی تصمیم می‌شوند.



 

هیچ وقت یک"تشکر" خشک و خالی تحویل شنونده ات نده.

 

همیشه آن را تبدیلکن به " ممنونم به خاطر." آدم ها اغلب آنقدر از عبارات خشک و خالی" ممنون" استفاده می کنند که دیگر حتی به زحمت آن را می شنوی.

 

وقتی که رومه یصبح را می خریم. یک " ممنونم" خشک و خالی به فروشنده که بقیه ی پولمانرا پس می دهد، می گوییم.

 

 

 

آیا این همان"ممنونی" است که به عزیزی می گویی که شام خوشمزه ای برایت پخته است؟

 

 

 

پس در موقعیتمناسب ، همراه با عبارت "ممنونم" خود، دلیل تشکرت را هم ذکر کن.

 

 

 

ممنونم که صبرکردی

 

ممنونم که انقدرمهربونی

 

ممنونم که منوتنها نذاشتی

 

ممنونم که به فکرزندگیمون هستی

 

ممنونم به خاطر اینکهاومدی

 

ممنونم که درک میکنی

 



 

زمانی در خواهی یافتکه هیچ چیز در این جهان ارزشِ توقف ندارد ، دیگر بابتِ رفتار و حرف های دیگران وخواسته های سلیقه ای شان ، ذهن و آرامش خودت را درگیر نخواهی کرد .

 

دیگر برای خوشایندِآدم ها خودت را تغییر نخواهی داد و روی دیوانگی ها و غم ها و هیجان های خودت سرپوشنخواهی گذاشت .

هیچکس، همیشه یخدا قوی نیست و سرخوشانه نمی خندد ، کسی که گاهی دیوانه می شود ، گاهی کم می آورد

 گاهی به هم می ریزد و گاهی از شدت هیجان و خوشحالی ، با بال های نداشته اش ،پرواز می کند و زمانی که می خندد ؛ از عمق دلش می خندد

ما نیاز داریم بیهیچ کم و کاستی خودمان باشیم  به آدم هاخود واقعیمان را نشان بدهیم و ببینیم چند نفر در این دنیا ، خودِ واقعیِ ما رادوست خواهند داشت ؟

 

 

 

بی تفاوت گشته امدیگر وَ حالم بهتر است

چند روزی هست،اوضاعم سر و سامان تراست

راه ، بسیار استدر رفع و رجوعِ غم ولی

بی خیالی ازتمامِ راه ها ، آسان تر است

نرگس صرافیان طوفان



 

اِما با خود گفت:

هیچ چیز به پایِخوش‌قلبی نمی‌رسد، هیچ چیز وجود ندارد که بشود با خوش‌قلبی مقایسه کرد.

گرمایِ باطن وصفایِ دل، آن هم با رفتار محبت‌آمیز و بی‌غل‌وغش، صدبرابرِ هوش و فهم ارزش دارد ولطف جاذبه‌اش از هر چیزِ دیگرِ عالم بیشتر است.

 

همین صفایِ دلاست که باعث می‌شود آدم محبوب همه باشد، در دلِ همه جا باز کند. این‌طور آدم‌ها رانمی‌توان با تیزبین‌ترین و صاحب‌نظرترین آدم هم عوض کرد.

 

اما

جین آستین



 

 

 

 

میدونی اعتماد بهخدا یعنی چی؟

 

ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﺳﻼﻡ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪﺍﻱ ﭘﺮﺳﻴﺪ :

ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺭﻱ؟

 

ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ

 

 

ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﺍﻱﻛﺮﺩ

 ﻭ ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﻧﻬﺎد!!!

 

 ﺑﻌﺪﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ .

 

ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻭ ﺩﻳﺪ

ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﻭﻧﻴﻢ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ!!

 

ﭘﺲ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﭘﺮﺳﻴﺪﭼﺮﺍ ؟

 

ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﭼﻮﻥ ﻭقتیکه ﻣﻦ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥداشتم ﺧﺪﺍوﻧﺪ

ﺭﻭﺯﻱ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﺮﺍﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ .

 

 ﻭﻟﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﻧﻬﺎﺩﻱ ،

ﺑﻴﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺍﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﻨﻲ!!!

ﭘﺲ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻧﻢ ﺍﺣﺘﻴﺎﻁ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﺎﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻐﺬﻳﻪ ﻛﻨﻢ !!!

 

 

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ می فرمایند :

ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻱ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦﻧﻴﺴﺖ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮﺧﺪﺍست روزی آن

 

ماهیان از آشوبدریا به خدا شكایت بردند، دریا آرام شد وآنها صید تور صیادان شدند!!!!

 آشوبهای زندگی حكمت خداست. ازخدا، دل آرام بخواهیم، نه دریای آرام!!!

 

دلتان همیشه آرام.




 

 

همه ی انسان ها، هر روز صبح که بیدار می شوند

 

 موهایشان را درست می کنند

 

اما

 

قلب هایشان را نه

 

نمیخواهم چاق باشم

 

نمیخواهم ورشکسته باشم

 

نمیخواهم پیر باشم

 

نمیخواهم در این شغل بمانم

 

نمیخواهم بیمار باشم

 

و.

 

واقعا فکر میکنید، با تمرکز به جملات منفی چیزهای مثبت راجذب میکنید؟

 

این جملات چون به صورت پیکار ذهنی و اداکردن جملات منفیاست، هرگز نتیجه نمیگیرید.

 

فقط اتلاف وقت است

 

 

 

"هر چه بیشتر به چیزهاییکه نمیخواهید، فکر کنید بر آنها خواهید افزود.

 

‌آنچه همواره درباره ی خود و زندگی خویش دوست نمیداشتید ،احتمالا هنوز وجود دارند!

 

به هر چه توجه کنید، آن موضوع بزرگتر و پیچیده تر شده و درزندگیتان پایدار میماند

 

لوئیزهی

 


معنیِ ساعت های رندچیست؟

 

اگر با مبحث راز ورمز اعداد آشنایی داشته باشید حتما چیزهایی هم درباره فال ساعت شنیده اید به اینصورت که طرز قرار گرفتن عقربه ها روی هم یا در ساعت های دیجیتال یکی بودن ساعت دقیقهو چیزهایی از این قبیل حاوی معانی و پیام هایی پنهان هستند

 دراین مقاله میگوییم ساعت های رند که شما تصادفی چشمتان به آن میخورد چه پیامی دارد

 

 

01:01

 

در انتظار یک خبرخیلی خوب باشید

 

01:10

 

افسوس!

شما آن کار را شروعکردید اما محقق نخواهد شد :

 

01:11

در این زمان هیچپیشنهادی را نپذیرید.

 

02:02

منتظر یک دعوت یاقرار ملاقات باشید.

 

02:20

خشمتان را مهار کنیدو واژه ها دریابید.

 

02:22

رازی را کشف خواهیدکرد و متوجه موضوعی پنهان خواهید شد.

 

03:03

پشت در عشق ایستادهاست، آنرا بگشایید.

 

03:30

دریغا، تغییری که احساسمی کردید و در انتظارش بودید، بی پاسخ خواهند ماند.

 

03:33

خوشحالی و خوشبختی راملاقات خواهید کرد.

 

04:04

به موقعیتتان اززاویه ای دیگر نگاه کنید.

 

04:40

امروز روز شما نیست.

 

04:44

به حسابش برسید

 

05:05

دشمنانتان در حالمخفیانه نقشه کشیدن برای شما هستند.

 

05:50

از آب و آتش حذرکنید.

 

05:55

از ملاقات با آن مردخردمند، دوری نکنید.

 

06:06

ازدواج سریع یا بطورکلی ازدواج

 

07:07

از مردی که یونیفورمپوشیده ، حذر کنید.

 

08:08

در شغلتان پیشرفتیحاصل خواهد شد.

 

09:09

از کیف پول و کیفدستی تان مراقبت بیشتری کنید.

 

10:01

با مردی تاثیرگذار ومهم آشنا خواهید شد.

 

10:10

وقتش رسیده .

 

11:11

 دربسیاری از منابع این زمان را زمانی معنوی می دانند،

به این معنا که شمادر مسیر درستی هستید و با روح جهان و جریان هستی

موافقید

 

12:12

پیروزی بر عشق ازآنشماست

 

12:21

با زنی زیبا ملاقاتخواهید کرد.

 

13:13

از چشم و هم چشمی حذرکنید.

 

13:31

آنچه مدتها در رویایشبه سر می بردید، خواهید یافت

 

14:14

ایامتان به عشق مزینخواهد شد.

 

14:41

در دردسری خواهیدافتاد

 

15:15

نصایح مرد خردمند رادنبال کنید.

 

15:51

برای تازگی و طرواتیسریع اما کوتاه، آماده باشید.

 

16:16

در جاده مراقب باشیدو حواس جمع.

 

17:17

از محله ارازل واوباش دوری کنید.

 

:

در جاده مراقب باشیدو حواس جمع.

 

19:19

موفقیت در کار

 

20:02

دعوا و نزاع با شخصیدیگر

 

20:20

تهمت در خانواده تاناتفاق افتاده

 

21:12

تولد نوزاد یا شروعیک پروژه جدید

 

22:21

داستانی عاشقانه سرخواهد گرفت و گردبادی شکل خواهد گرفت.

 

22:22

یک آشنایی جدید

 

23:23

رابطه ای خطرناک

 

23:32

مشکلات سلامتی

 

 

00:00

آرزوهایتان به زودیمحقق میشود

 



 

تصور کنید فرش خانه تان آتش گرفته و شما دو لیوان در دستدارید؛ اولی آب و دومی نفت، کدام لیوان را روی آتش میریزید؟ داد زدن، تمسخر، توهینو تحقیر کردن و قهرکردن، مانند لیوان نفت باعث شعله ور شدن آتش خشم شما خواهد شد.اما همدلی، درک متقابل، احترام، عشق، گوش دادن، امیدوار بودن، آرام بودن، همان لیوانآبی است که نه تنها آتش را خاموش می کند، که به شما توانایی حل مشکلات را خواهدداد. فراموش نکنید شما قدرت انتخاب دارید. لیوان آب را انتخاب می کنید یا لیواننفت؟

 

 



 

اسکندر مقدونی درسی و سه سالگی در گذشت روزی که او این جهان را ترک میکرد می خواست یک روز دیگر همزنده بماند- فقط یک روز دیگر- تا بتواند مادرش را ببیندآن 24 ساعت فاصله ای بود کهباید طی می کرد تا به پایتختش برسد.

اسکندر از راههند به یونان بر می گشت و به مادرش قول داده بود وقتی که تمام دنیا را به تصرف خوددرآورد باز خواهد گشت و تمام دنیا را یکپارچـه به او هدیه خواهد کردبنابرایناسکندر از پزشکا نش خواست تا 24 ساعت مهلت برای او فراهم کنند و مرگش را به تعویقاندازند.

پزشکان پاسخدادند که کاری از دستشان بر نمی آید و گفتند که او بیش از چـند دقیقه قادر بهادامهء زندگی نخواهد بود اسکندر گفت:"من حاضرم نیمی از تمام پادشاهی خود را -یعنی نیمی از دنیا را در ازای فقط 24 ساعت بدهم"

آنهاگفتند:"اگر همهء دنیا را هم که از آن شماست بدهید ما نمی توانیم کاری براینجاتتان صورت بدهیم امری غیر ممکن است"

آن لحظه بود کهاسکندر بیهوده بودن تمامی کوششهایش را عمیقا" درک کرد با تمام داراییش که کلدنیا بود نتوانست حتی 24 ساعت را بخرد.

سی و سه سال ازعمرش را به هدر داده بود برای تصاحب چـیزی که با آن حتی قادر به خریدن 24 ساعت همنبود.

از قناعت هیچکس بیجان نشد ، از حریصی هیچکس سلطان نشد.




 

 

یک روز بعد ازظهر مشغول تدریس بودم که ناگهان یک معلم دیگر نفس نفس ن وارد کلاس شد و گفت :" خانم لیو عجله کن بیا ، سوپروایزر ما سکته کرده است." من فورا به طبقهسوم رفتم و دیدم آقای "چن فو تی ین" سوپروایزر ما همه علائم سکته رادارد: رنگ پریدگی، اختلال در تکلم و کج شدن دهان.

 

فوراً ا ز یکی ازدانشجویان خواستم تا از داروخانه بیرون مدرسه یک سرنگ بخرد تا با آن سر انگشتانآقای چن را خراش بدهم. وقتی ازهمه ده انگشتش قطرات خون ( اندازه یک نخود) خارج شد،رنگ به چهره آقای چن و روح به چشمانش بازگشت . ولی دهانش هنوز کج مانده بود.

 

پس گوشهایش را کشیدمتا پر ا ز خون شدند وقتی کاملا سرخ شدند، لاله گوش راستش را دو بارخراش دادم تا دوقطره خون خارج شود. وقتی از هرلاله گوشش دو قطره خون خارج شد ، یک معجزه رخ داد.

 

در عرض 3-5 دقیقهشکل دهانش به حالت طبیعی خود برگشت و تکلمش هم روان و واضح شد. او را گذاشتیم تا یکمدت استراحت کند و یک فنجان چای داغ هم دادیم بعد کمکش کردیم تا از پله ها پایینبرود.

 

او را به بیمارستان"وی واه" رساندیم. یک شب در بیمارستان بستری شد و روز بعد برای تدریس بهمدرسه بازگشت . همه چیز به حالت نرمال در آمد.

 

به طور معمولقربانیان سکته از پارگی جبران ناپذیر مویرگها در راه بیمارستان رنج می برند. در نتیجهاین گونه بیماران هرگز بهبود نمی یابند . ( ایرن لیو)

 

بنابراین ، سکتهدومین علت مرگ است. اگر کسی خوش شانس باشد، زنده می ماند ولی ممکن است تا آخر عمرفلج بماند. این اتفاق وحشتناکی است که در زندگی می تواند رخ دهد.

 

اگر همه ما اینروش حجامت را به خاطر داشته باشیم و به سرعت پروسه نجات زندگی را شروع کنیم قربانیاندوباره احیا شده و صد در صد حالت عادی خود را به دست خواهند آورد.



 

 

*بخشی از کتاب "میخوام آدم حسابیباشم" از خانم نیکیتا جامعه شناس سوییسی*

 

 

ثانیه به ثانیهعمر را با لذت سپری کن ،

در هر کار و هرحال

کار ، تفریح،رانندگی ،آموختن، مطالعه، آشپزی،نظافت ،

 خوردن و آشامیدن، عشق ورزی، حرف زدن،سکوت و

 تفکر، دوس داشتن ، نیایش و

زندگی فقط دررسیدن به هدف خلاصه نشده

 

ما به اشتباهاینگونه مى اندیشیم

درسم تمام شودراحت شوم

غذایم را بپزمراحت شوم

اتاقم را تمیزکنم راحت شوم

بالاخرهرسیدم راحت شدم

اوه چه پروژه ای.تمام شود راحت شوم

 

تمام شود که چهشود؟

مادامی که زندههستیم و زندگی مى کنم هیچ فعالیتی 

تمام شدنی نیست بلکه آغاز فعالیتی دیگر است

 

پس چه بهتر که درحین انجام دادن هر کاری لذت بردن را فراموش 

نکنیم نه مانند یک ربات فقط به انجامدادن بپردازیم به تمام شدن و فارغ شدن

 

حتی هنگامیکهدستها را مى شوییم نیز میتوانیم بالذت اینکار را انجام دهیم

یکبار امتحانکنید

آب چه زیبا آرامپوست دستتان را نوازش مى کند

به آب نگاه کنیدو لذت ببرید

و آنجاست کهاحساس خوب زندگی کم کم به سراغتان مى آید

 

لذت باعث قدرتمندشدن مى شود و به طرز باور نکردنی باعث

 بالا رفتن اعتماد به نفس مى شود

لذت بردن هدفزندگی است

تا میتوانی همهکارها و فعالیت ها را با لذت همراه کن 

حتی نفس کشیدن که کمترین فعالیت توست

 

دو تعریف جدید وجالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:

ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!

ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!

 

ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ خوشبختی وﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،

ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:

ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش

ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ

ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،

در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍﺷﻮﺩ

ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ

 

آری نقص یا کمبودزیبایی در چهره یک فرد را اخلاق خوب تکمیل می کند

اما کمبود یانبود اخلاق را، هیچ چهره ی زیبایی نمی تواند تکمیل کند

 

پایه و بنای شخصیتانسان ها بر

رفتار و کردارشانمیباشد، و زیباترین شخصیت ها متعلق به 

پاک ترین قلب و دل پاک و خوش اخلاق ترینانسان های دنیاست.